حرف تنهايي من

گاه اتفاق می افتد

گاه اتفاق می افتد ـ که دوستیم با هم

و بعد ـ دوست نیستیم

و فصل دوستی گذشته است

همه روزها،

گم شده اند ـ و در میان آنها

فواره ای

از آب تهی شده است

 

گاه اتفاق می افتد ـ که دوستت دارند

بعد ـ مورد عشق نیستی

و فصل عشق گذشته است

همه روزها ،

گم شده اند ـ و در میان آن ها

فواره ای ،

از آب به روی علف های تهی شده ست

 

گاه مایلی ـ با او به حرف بنشینی

بعد.

مایل نیستی ـ هم کلام شوی با او

پس ،

فرصت گذشته است .

رویاهایت جلوه می کنند

و ناگهان ناپدید می شوند.

 

گاه اتفاق می افتد ـ که هیچ جا برای رفتن نداری

بعد ،

جائی می یابی که می روی،

و عبور می کنی

سال ها جلون می کنند ـ و می روند سریع تر از دقیقه ای

 

در دست هایت هیچ چیز نیست

وتو در شگفت می مانی،

آیا همه این داستان است که مهم جلوه می کند

سپس ـ همه چیز دست می کشند،

از این که در خاطرت مهم باشند

فصل مهم بودن گذشته است

و فواره ای ،

از آب بروی علف تهی شده ست.

 

 

شعر از برایان پتن شاعر انگلیسی

ترجمه خانم ملک تاج طیرانی

 

+نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳۸۳ساعت٤:٢٦ ‎ق.ظتوسط مریم | نظرات ()

سلام دوستان ببخشید که این متن اشتباهی بود و من مجبور شدم حذفش کنم او دوستان که نظر دادن ممنون من را ببخشید اما به زودی مینویسم راستی یادتون نره به اینجا هم سری بزنید

+نوشته شده در یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸۳ساعت٤:٤٥ ‎ق.ظتوسط مریم | نظرات ()

سلام دوستان خوبم

+نوشته شده در چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸۳ساعت۳:۱۳ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()

سلام دوستان عزیز

ببخشید که من در اینجا مجبورم جواب دوست عزیزم سامک را بدهم اما سامک مهربون ممنونم که با من همدردی میکنی و ممنون که به من سر میزنی من قصد نداشتم شما را ناراحت کنم اما اگه اینطور برداشت کردید ببخشید منو . در ضمن از هامین هم ناراحت نشید او همیشه شوخی میکنه زیاد به دل نگیرین ما هم دیگه از شما گله نمیکنیم تا دیگه این حرفها پیش نیاد .

راستی دوستان وبلاگ جدیدی را دارم راه اندازی میکنم البته این وبلاگم سر جاش هست اینجا جای حرفهای تنهایی منه و هیچ وقت ترکش  نمیکنم اما وبلاگ جدیدم هدفها و آرزوهای منه و در ضمن می خوام بیاییم تا با همدیگر انسانهایی شویم همیشه مهربان و دلسوز و غمخوار هم پس مرا یاری کنید

آدرس این وبلاگم هست انسان در مسیر زندگی سری بزنید و نظرتون را بگویید و مرا در این راه یاری کنید

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳۸۳ساعت۳:٤۱ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()

سلام دوستا ن

خیلی دلم براتون تنگ شده اما تازگی یه کتابی به اسم انسان در مسیر زندگی گرفته ام که حسابی سرم را گرم کرده اما میخواهم از مطالبش برای شماها هم بنویسم خیلی جالب هسنتد و سازنده امیدوارم به زودی شروع کنم  که برایتان بنویسم .

در ضمن دوست عزیزی به نام samak  ممنون که به وبلاگ من سر میزنی شما نه آدرس وبلاگی دارین نه ایمیل پس مجبورم همین جا از شما گله ای بکنم می خواستم ازتون خواهش کنم از این به بعد در مورد خودم و نوشته هایم نظر بدهید و به نظر دوستان که برای من چی نوشتن نظر ندهید ببخشید که اینقدر راحت مینویسم اما نظر دوستان چه بد و چه خوب برای من محترم و دوست ندارم بهشان بی احترامی بشه مخصوصا که شما در دو مطلب قبلی من ازداداشیه من  قاصدک انتقاد کردید که من خیلی ناراحت شدم من نظر قاصدک همیشه برایم مهم بوده و هست و همیشه بهم  دل گرمی داده لطفا دیگه اینطوری در موردش قضاوت نکنید و همچنین در مورد دوستان دیگر هم همینطور ممنون میشوم اگر به نظر همه احترام بگذارید خواهش میکنم از من ناراحت نشوید نظر شما هم برایم محترم است و با ارزش خوشحال میشوم باز هم به من سر بزنید و مرا با نظرهای خود  و راهنماییهای خود آگاه تر کنید ممنون از لطف همه .

+نوشته شده در دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۳ساعت۳:٥٩ ‎ق.ظتوسط مریم | نظرات ()