حرف تنهايي من

خسته ام خسته ام از اين زنده بودن هاي بيهوده
 خسته از اغوش سرد
از بي وفايي
 من از اين زندگي ها سخت بيزارم
 خسته ام خسته از دل بستن و عاشق نبودن
 من مرگ را در اغوش ميگيرم
 من به خدا سلام ميکنم...
سلام خدا..........

+نوشته شده در جمعه ۱٩ امرداد ۱۳۸٦ساعت٤:٤۳ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()