حرف تنهايي من

 

 

سفرت خوش
ای گرمی صدای دلبرانه من
ای که در دلواپسیهای گم شده ام
نوای
جای من خالی است
جای من در عشق
مرا به سوی عاشقانه ها می خواند
حال ای زیبا کلام
جای تو خالی است
در این دلواپسیهای تنهایی من
در این کنج خلوت
که آن صدای مردانه ات
آن لحن شیرین بیانت
مرا عشق آموخت......
حال ای شیرین سخن
خانه دوست کجاست؟؟
ای آنکه کلامت روح  دل را می لرزاند
دیدی
شبی درحرف و حدیث مبهم بی فردا گمت کردم
دیدی
همان خداحافظ آخرین ات را
ای نامهربان
حال چه وقت وداع بود.....
آری
حال همه ما خوب است
اما
تو باور نکن
که در نبودت غمی بزرگ به دل نشسته است....
سفرت خوش
ای صدای ماندگار روزهای دلواپسی تنهایی های من
سفرت خوش
.
.
.
مریم

+نوشته شده در شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٧ساعت۳:٤٢ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()

 

 

همراه زندگیم روزت مبارک

 

مرد من

با توام اما جدا

همصداییم و بی صدا

چشمامون دنیای درد

دلمامون از هم جداست

آره امروز روز تو هست

اما من پر از گلایه

از تو من هیچی نمی خوام

جز یه شونه واسه تکیه

تکیه گاهم باش

برای تن خسته من

 روزت مبارک

.

.

 

***************************************************************

 

پدرم روزت مبارک

           

پدرم این دخترک آرامت که همیشه آنقدر آرام بوسه بر گونه هایت می زند  که از او دوباره میخواهی که ببوسد ت تا حسش کنی آن بوسه را و می گویی مریم محکمتر بابا.....کاش آرام و بیصدا بودن مریم را همیشه حس میکردی نه فقط در هنگام بوسیدنت!!!

پدرم پر از گلایه ام ...پر از فریاد ... اما همین که دارمت خوشبختم

شادم که دارمت حتی اگر این دخترک را نبینی....

می دانی چقدر دلم میخواهد

سر بر شانه هایت بگذارم

و آواز هق هق سر دهم...

می دانی که چقدر دلم می خواهد

فریاد زنم هر آنچه را که تا به حال نگفته ام

و

چقدر دوست دارم

سر بر روی زانوانت بگذارم

و تو

موهایم را نوازش کنی

و بر پیشانی ام بوسه ای

تا به حال شده

بر چشمان مریم ات نگاهی بیندازی

تا بخوانی

هر آنچه در دلش می گذرد....

آه بابایی!!

که چقدر دوست داشتم

قهر کنم

و آغوش تو شود مامن دردهای من

اما هرگز نشد

تو نخواستی...

که این دخترک در آغوشت پناه بگیرد

تو هرگز نخواستی

دردهای این دخترک را بدانی

تو هرگزندیدی

چقدر آرام می آید

و می رود....

هرگز دیده ای که چقدر در سکوت خویش غرق است

تا به حال دیده ای

که مریم ات

چقدر مهربان نگاهت میکند

کاش می دانستی

که چقدر دوستت دارد

و دلش می خواهد

تو پناهش باشی.....

.

.

آه پدر پر از گلایه ام

گلایه هایی از پدر.......

 

 

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧ساعت٢:٠۸ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()

 

 

در پس این پنجره ها
زنی می نشیند با دلی پر زغصه
زنی می نشیند غمگین
که
دو خط شعر تمام دلخوشیهای اوست
زنی که روح زخمی اش درد  می کند
زنی که تار و پودش از هم گسسته است
زنی که در نگاهش
موج موج غم نشسته
و در گلویش بغضی تلخ
که فرصت ترکیدن ندارد.....
زنی که
در سینه اش چیزی می خورد ترک
بس که خسته است
گاهی حتی نفس هم نمی کشد
اونقدر با احتیاط عبور میکند از
این زندگی
که مبادا وجودش باعث آزار شود....
زنی
که انگاری
مرگ بر سر او شرط بسته است....
او می نشیند پشت این پنجره
که
بوی دوست آنسوی پنجره پیچیده است
و
دو خط شعری
که همه دلخوشیهای اوست.....
.
.
.

+نوشته شده در چهارشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٧ساعت۱٢:٢٦ ‎ق.ظتوسط مریم | نظرات ()

 

 

و سکوت....

   
زیباترین آواز در سمفونی تنهایی  
                           در اوج فرو رفتن در خویش  
                                               در اعماق قله ی رهایی  
                                           
   به هنگامی که نمی بینی آشنایی که ببیند تورا  
                 که برهاند تورا از قفس بغض  
                 که بپرسد:  
                        (( به کدامین جرم به دیار تنهایان تبعید گشته ای؟))      
       
          کاش سکوتم را میشنید!!!

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٧ساعت۱٢:٢٠ ‎ق.ظتوسط مریم | نظرات ()