حرف تنهايي من

پاییز

بوی باران... بوی نم... بوی خاک باران خورده آدم را مست میکنه

دیدن آسمان ابری و برگهای طلائی و نارنجی و سبز لابه لای درختان یه حس نوستالژی به همراه دارد یه حسی فراتر از نوستالژی ... یه حس عجیب یه حس مبهم که سرشار از بغض و حسرت و عشق می باشد

گاهی نوستالژی بودن شیرنه... دلچسب .... این روزها از همان روزهاست که رنگ غم به من احساس قشنگی را القا می کند

آره این نوستالژی پاییزی حس عاشقی که در ته ته های دل تیک تیک ضربه به احساس می زند به پرواز دعوت می کند و دستان را به کشیدن تابلویی زیبا....

و چقدر سه تارم این روزها صدایم می زند ... نمی دانم چه رابطه ی عجیبی بین ساز سه تار است و پاییز که هر سال این موقع مرا دیوانه می کند!!!

یه حس عجیب که احساس درونی ام را قلقلک می دهد و یه چیزی مثل شیطان که زیر پوست آدم می رود ....

هر چه هست قشنگ است و دوست اش دارم...دوست دارم این حس را با کسی شریک بشم....

 

 

 

+نوشته شده در جمعه ٩ مهر ۱۳۸٩ساعت٢:۳٤ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()

مهربانم ، ای خوب!

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که اینجا

بین آدم هایی، که همه و سرد و غریبند با تو

تک و تنها ، به تو می اندیشد

و کمی،

دلش از دوری تو دلگیر است....

مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش، به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است

زیر این سقف بلند،هرکجایی هستی ، به سلامت باشی

ودلت همواره،محو شادی و تبسم باشد....

مهربانم ،ای خوب! یاد قلبت باشد،

یک نفر هست که دنیایش را،

همه هستی و رویایش را ،به شکوفایی احساس تو پپیوند زده است

و دلش می خواهد،لحظه ها را با تو ، به خدا بسپارد....

مهربانم،ای خوب!

یک نفر هست که با تو

تک و تنها با تو

پر اندیشه و شعر است شعور

پر احساس و خیال است و سرور

مهربانم! این بار، یاد قلبت باشد،

یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت، هر صبح ، گونه سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی....

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه ٤ مهر ۱۳۸٩ساعت٦:۱۱ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()