حرف تنهايي من

سلامی از جنس بهار

مدتهاست که ننوشتم.....

وقتی سایه ای هموازه بر سر این نوشته هاست اینجا را برایم مثل قفس می کند

اینجا برایم دنیایی از دلنوشته هامه.....

اینجا لحظه هایی که از همه ی دنیا بریده ام پناهم بود پناه بی پناهی هایم

مدتهاست که میام  و می نشینم و نگاه میکنم اما هر چه سعی میکنم بلکه فقط یک خط بنویسم نمی توانستم

اما با همه دردی که بر این دل سنگینی می کند روح حال و هوای دگری می خواهد

روح ام دل اش آسمانی دیگر می خواهد

دلش لمس زیبایی می خواهد......

روح ام چنان دل اش بی پروایی می خواهد

دل اش عصیان می خواهد

روح ام دلش یکی شدن میخواهد

دل اش می خواهد همچو نیلوفر بپیچد

و در بر بگیرد این حس زیبا را

یکی شود

.

.

.

دلم این روزها هوایش بیقرار است یک بیقراری از جنسی که نمیدانم نام اش چیست

.

.

.

.

 

 

+نوشته شده در شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠ساعت۸:۱٩ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()