حرف تنهايي من

دلم حال هوای دیگری می خواهد

به قول یک دوست دلم میخواهد بگذارم احساس هوایی بخورد

گاه چنان فرو می روم در انزوای خویش

گاه دلم می خواهد پرواز کنم

اما با کدامین بال ؟؟!!

می نویسم

اما از چه

تو بگو از چه بنویسم

از آنچه در خاطرات گذشته ام به جا مانده

یا از حال که خود نمیدانم کجای این زنده گی ام

اصلا نمی دانم حتی جایگاهم کجاست

چیستم ... کیستم

باور می کنی نمی دانم

باور کن.....

همچنان در این میانه ی زنده گی گم ام

اسیر

این روزها اسیر دنیا شده ام

من هیچ وقت دنیایی نبودم

و دوست ندارم دنیایی باشم

اما این روزها چسبیده ام به دنیا

و این مرا از خود بیزارمی کند

مرا از خودم دور می کند

 

دیگر از چه بگویم

از چه می خواهی بدانی

از چه؟؟

از تنهایی هایم

از دست و پا زدن هایم

از چه؟؟

می آیی

می روی

خودت هم نمی دانی چه می خواهی

 

این هم یک پریشان گویی دیگر

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٠ساعت۱٢:٠٦ ‎ق.ظتوسط مریم | نظرات ()