حرف تنهايي من

عکس دخترم پارمیدا

دل به غم سپرده ام
در عبور سالها
زخمی از زمانه ها
خسته از خیالها
چون حکایتی مگو رفته ام ز یادها
برگ بی درختم وهم مسیر بادها
نه صدایی
نه سکوتی
نه درنگی
نه نگاهی
نه تو را مانده امیدی
نه مرا مانده پناهی
نیشها ونوشها چشیده ام
بس روا و نا روا شنیده ام
هر چه داغ را به دل سپرده ام
هر چه درد را به جان خریده ام
در مسیر بادها
هر چه داغ را به دل سپرده ام
هر چه درد را به جان خریده ام
در عبور سالها
نه صدایی
نه سکوتی
نه درنگی
نه نگاهی
نه تو را مانده امیدی
نه مرا مانده پناهی

+نوشته شده در جمعه ٢۸ دی ۱۳۸٦ساعت۳:۳٢ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()