حرف تنهايي من

 

 

خوب من !

دستهایت را سایبان تمامی کبوتر واژه هایم کن در تگرگهای ناشفیق بغض...

در صاعقه های شلاق وار ترس و تکرار زمستانهای یاس....

من دستهایت را به سجده خواهم نشست اگر به من بگوید : برخیز !

و تمامی لحظه ها را آنگاهی خواهم گریست که یادت رفته است من زخمی ام...

و این عمق فاجعه است....

عزیز!....

من پناه می خواهم .... یک تکیه .... یک امنیت

می مانی؟؟؟؟

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٦ساعت۱۱:٢٠ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()