حرف تنهايي من

 

 

سلام

دیروز یکی از روزهای فراموش نشدنی زندگی ام می باشد

همسر و دوستان مهربانم برایم جشنی تولدی باشکوه در میان ابرها در اوج  آسمان با مهمانی کوههاگرفتند...

از شهرام عزیزم ممنونم  به خاطر مهربانی و جشن زیبایش...

از بهزاد عزیز بینهایت ممنونم که  ما را به  مهمانی غار تنهایی اش  برد..

از ایلیای  عزیز به خاطر  ترتیب این جشن زیبا ممنونم  ( و کیک زیبایش )

از کوروش عزیز ، تینای عزیزم و عمه مهربانش ، لیلای عزیزم،  عارف عزیز ، محمدرضا عزیز و  نادر عزیز ممنونم......

 

در اوجم امروز
در بلندای زمین
در میان کوه هایی
بس عظیم
در نزدیکی
خدایم.....
جایی که آرامش
برایم به ارمغان می آورد
در غار تنهایی ....
حس شیرین
مرا در بر میگیرد
شمعی روشن...
فال حافظ
دنیای زیبای من است....
مهربانان...
دوستانی پر از مهر و عشق
برایم امروز را
با شکوهترین رویایم ساختند
رویایی در حقیقت
جشن میلاد رویایی

در اوج آسمانها

برایم نقش بستند

و

کوهها نظاره گر

تمامی این مهربانی ها بودند

جشن تولدی زیبا

با مهمانی کوهها

ابرها

آسمان

و  خدایم

که مرا

در آغوش پر از

مهرش گرفت

لذتی فراتر از

آنچه هستی است

ناگهان  غصه از دلم

پر کشید

حس خوشبختی شیرینی

نرم نرمک

مرا در بر کشید

حسی زیبا...

حسی بی نظیر...

من چه خوشبختم

امروز.....

 

 

+نوشته شده در شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت۱:٥٤ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()