حرف تنهايي من

 

 

در پس این پنجره ها
زنی می نشیند با دلی پر زغصه
زنی می نشیند غمگین
که
دو خط شعر تمام دلخوشیهای اوست
زنی که روح زخمی اش درد  می کند
زنی که تار و پودش از هم گسسته است
زنی که در نگاهش
موج موج غم نشسته
و در گلویش بغضی تلخ
که فرصت ترکیدن ندارد.....
زنی که
در سینه اش چیزی می خورد ترک
بس که خسته است
گاهی حتی نفس هم نمی کشد
اونقدر با احتیاط عبور میکند از
این زندگی
که مبادا وجودش باعث آزار شود....
زنی
که انگاری
مرگ بر سر او شرط بسته است....
او می نشیند پشت این پنجره
که
بوی دوست آنسوی پنجره پیچیده است
و
دو خط شعری
که همه دلخوشیهای اوست.....
.
.
.

+نوشته شده در چهارشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٧ساعت۱٢:٢٦ ‎ق.ظتوسط مریم | نظرات ()