حرف تنهايي من

 

 

همراه زندگیم روزت مبارک

 

مرد من

با توام اما جدا

همصداییم و بی صدا

چشمامون دنیای درد

دلمامون از هم جداست

آره امروز روز تو هست

اما من پر از گلایه

از تو من هیچی نمی خوام

جز یه شونه واسه تکیه

تکیه گاهم باش

برای تن خسته من

 روزت مبارک

.

.

 

***************************************************************

 

پدرم روزت مبارک

           

پدرم این دخترک آرامت که همیشه آنقدر آرام بوسه بر گونه هایت می زند  که از او دوباره میخواهی که ببوسد ت تا حسش کنی آن بوسه را و می گویی مریم محکمتر بابا.....کاش آرام و بیصدا بودن مریم را همیشه حس میکردی نه فقط در هنگام بوسیدنت!!!

پدرم پر از گلایه ام ...پر از فریاد ... اما همین که دارمت خوشبختم

شادم که دارمت حتی اگر این دخترک را نبینی....

می دانی چقدر دلم میخواهد

سر بر شانه هایت بگذارم

و آواز هق هق سر دهم...

می دانی که چقدر دلم می خواهد

فریاد زنم هر آنچه را که تا به حال نگفته ام

و

چقدر دوست دارم

سر بر روی زانوانت بگذارم

و تو

موهایم را نوازش کنی

و بر پیشانی ام بوسه ای

تا به حال شده

بر چشمان مریم ات نگاهی بیندازی

تا بخوانی

هر آنچه در دلش می گذرد....

آه بابایی!!

که چقدر دوست داشتم

قهر کنم

و آغوش تو شود مامن دردهای من

اما هرگز نشد

تو نخواستی...

که این دخترک در آغوشت پناه بگیرد

تو هرگز نخواستی

دردهای این دخترک را بدانی

تو هرگزندیدی

چقدر آرام می آید

و می رود....

هرگز دیده ای که چقدر در سکوت خویش غرق است

تا به حال دیده ای

که مریم ات

چقدر مهربان نگاهت میکند

کاش می دانستی

که چقدر دوستت دارد

و دلش می خواهد

تو پناهش باشی.....

.

.

آه پدر پر از گلایه ام

گلایه هایی از پدر.......

 

 

+نوشته شده در سه‌شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧ساعت٢:٠۸ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()