حرف تنهايي من

 

 

ای ؟؟؟

من

 ببری زخمی ام

تو قدرتمند و اما من ضعیف ام

تو دیگر میازار مرا

 به ضعیفان رحم کردن رواست

ببری زخمی ام

که موشی جویده است تمام وجود مرا

بگذار در این دنیای بی ستاره

زخمهایم را با نوشتن مرهم شوم

این ببر زخمی

در اینجا فقط ناله می کند.... شکوه می کند

بی هیچ آزاری....

بگذر از این ببر

خبر از دل او نداری!! داری؟....

ببر هرگز نخواست دلی را بشکند

اگر هم ناخواسته شکست

هزاران بار بخشش خواست

دگر میازار او را......

بگذار در میان نوشته هایم

غرق شوم

مرا به تو آزاری نیست

گهگاهی یه سلامی بود و هیچ

ودگر هیچ

آنهم دگر نخواهد بود

تو آرام باش و راحت....

من پر از صداقتم

بی هیچ رنگ و ریایی

و گهگاهی شیطنت کودکانه ای

که آنهم دیگر نخواهد بود

بی آزارترینم....

زخمی ام

 زخمی.....

 

 

 

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٧ساعت۱٢:۳٧ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()