حرف تنهايي من

سکوت می کنم

فقط نگاه است و نگاه

خاموش

به کنج ام می خزم کتاب ها را نگاه می کنم ...

چهار کتاب گوشه کنج ام نهاده ام که در انتظار چشمان جستجوگر من است...

یکی آثار کلاسیک فلسفه

یکی اندیشه های بودا

یکی چهار اثر فلورانس ( بارها خوانده ام و دوباره  میخوانم چرایش را نمی دانم البته می دانم هنوز به باور نرسیده ام )

یکی بالهای شکسته

که هرکدامشان را تا قسمتی خوانده ام

این کنج پناهگاه من است... دردهایم... غصه هایم ...ذ کرهایم... مطالعاتم

و گاهی ساعتها می نشینم در سکوت و سکوت...

افکار پریشان .... روح سرگردان....

هزاران چرای بی پاسخ...

.

.

.

و دگر بار هیچ نمی دانم!!!!

 

+نوشته شده در پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳۸۸ساعت٤:٤٧ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()