حرف تنهايي من

خسته ام... خسته تر از همیشه

حیران

سرگردان

همه سعی خودم را می کنم که همه چی درست باشه.... و درست میشه اما خودم هیچ می شم

پوچ میشم

میشکنم

به هر سو می روم که از درون خسته ام بگویم گوشی نمی یابم که بشنود مرا

خود می شوم تماما گوش برای شنیدن شان...

و این دل

ای بیچاره ی من می شکند و می گرید میان غصه های دیگران

و سکوت می کند بار دیگر

پناه می خواهم... تکیه گاه.... یه امنیت

فکر نکنم چیزهای زیادی باشند

نمیدانم

......

..

.

.

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸ساعت۳:۱۱ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()