حرف تنهايي من

ژست های روشنفکری را خوب یاد گرفته ایم

واژه های بزرگ تر از  دهانمان  را حفظ کرده ایم که به زمین و زمانه فخر بفروشیم

و این روزها حتی نمی تواینم

حکومت توتالیتری را ظالمانه بخوانیم!

دین و مذهب را کلا کنار گذاشته ایم

ما را با تحجر و عقب ماندگی چکار؟!

هر زمان گرفتاریم یادمان می افتد خدایی هست و نمازی و دعایی...

و گیج میان فلاسفه دست و پا می زنیم و به دنبال حقیقت می گردیم

سکولاریسم،نئولیبرالیسم،ما رکسیسم،پرولتاریا،بورژوازی ،روسو،پوپر،وبر،مارکس،هگل،

چامسکی ووو.....

در مرداب واژگان دست و پا می زنیم

قیافه ی مضحکی پیدا کرده ایم

زیر این همه نقاب ....

راحت بی حرمتی می کنیم و به قول دیکتاتورها هتک حرمت می کنیم

 مانده ام فرق میان این دیکتاتور و آزادیخواهان و اصلاح طلب  چیست ؟؟

که هر دو در هر صورت بی حرمت می کنند یکدیگر را !!

دیکتاتور می زند و می گوید میزنم خفه شو.... آزادیخواه  و اصلاح طلب جور دیگر رفتار می کند به گونه ای دیگر  می گوید هیس...  من گفتم تو هیچ نگو خفه شو....

هر کدام می گویند حق با من است.....

انگار انسانیت گم شده است...

آزادی که در آن معنای انسانیت گم شده باشد به چه درد می خورد

من انسانیتم  را به هیچ بهایی حتی آزادی نمی فروشم....

+نوشته شده در جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ساعت۱۱:٢٦ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()