حرف تنهايي من

این صبح ٫ این نسیم ٫ این سفره مهیا شده سبز ٫ این من و این تو ٫

                          همه شاهدند

که چگونه دست ودل به هم گره خوردند .... یکی شدند و یگــــــانه.

تو از آن سو آمدی و او از سوی ما آمد ٫ آمدی و آمدیم .

اول فقط یک دل ٫ دل بود . یک هوای نشستن و گفتن .

یک بوی دلتنگ و سرشار از خواستن . یک هنوز با هم ساده .

رفتیم و نشستیم ٫ خواندیم و گریستیم .

بعد یکصدا شدیم . هم آواز و هم بغض و هم گریه ؛ همنفس برای

                   باز تا همیشه با هم بودن.

برای یک قدم زدن رفیقانه ٫ برای یک سلام نگفته ٫ برای یک خلوت

دل خاص٫ برای یک دل سیر گریه کردن.....

برای همسفر همیشه عشق..... باران!

باری ای عشق ٫ اکنون و اینجا٫ هوای همیشه ات را نمی خواهم

               ...... نشانی خانه ات کجاست؟!

+نوشته شده در چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۳ساعت۳:٥٩ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()