حرف تنهايي من

پاییز

بوی باران... بوی نم... بوی خاک باران خورده آدم را مست میکنه

دیدن آسمان ابری و برگهای طلائی و نارنجی و سبز لابه لای درختان یه حس نوستالژی به همراه دارد یه حسی فراتر از نوستالژی ... یه حس عجیب یه حس مبهم که سرشار از بغض و حسرت و عشق می باشد

گاهی نوستالژی بودن شیرنه... دلچسب .... این روزها از همان روزهاست که رنگ غم به من احساس قشنگی را القا می کند

آره این نوستالژی پاییزی حس عاشقی که در ته ته های دل تیک تیک ضربه به احساس می زند به پرواز دعوت می کند و دستان را به کشیدن تابلویی زیبا....

و چقدر سه تارم این روزها صدایم می زند ... نمی دانم چه رابطه ی عجیبی بین ساز سه تار است و پاییز که هر سال این موقع مرا دیوانه می کند!!!

یه حس عجیب که احساس درونی ام را قلقلک می دهد و یه چیزی مثل شیطان که زیر پوست آدم می رود ....

هر چه هست قشنگ است و دوست اش دارم...دوست دارم این حس را با کسی شریک بشم....

 

 

 

+نوشته شده در جمعه ٩ مهر ۱۳۸٩ساعت٢:۳٤ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()