حرف تنهايي من

پنهان کن در آغوشت مرا 

 

مرا در نهانی ترین گوشه ی آغوشت پنهان کن 

 

آن سوی تاریکی 

 

بر پهنه ی زندگی 

 

آن جا که هوا از رویای بهار شفاف تر است و 

 

باران سرود آفتاب را تکرار می کند... 

 

راز چشمهایت ستاره ی بختم بود که درخشید 

 

و مهتاب را در نگاهم زمزمه کرد 

 

لبهایت خنده را که سال ها در گلو گم شده بود را 

 

در چهار سوی زمان دوباره فریاد کشید 

 

و آمدنت کویر دستانم را شکوفه باران کرد 

 

پنهان کن مرا 

 

در آغوشی که نامش دوست داشتن است

+نوشته شده در شنبه ۱ آبان ۱۳۸٩ساعت٤:۱٤ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()