حرف تنهايي من

سلام

خیلی وقت ها دلم برای اینجا تنگ میشه

بارها میام و اینجا رو می خونم

تصمیم میگیرم بنویسم

اینجا بهترین کنج تنهایی های من بوده و می تونه باشه

مخصوصا وقتی خودم را میان نوشته ها گم می کنم و ته مونده های خودم را به واژه ها می کشونم و اونها هم سُر می خورند روی کیبورد بعدش هم انگشتان که انگار بی اختیار من اند .... خودشان می نویسند

انگار می دانند باید از چه بنویسند

می نویسند بدون آنکه از من اجازه بگیرند دکمه ی ارسال را می زنند .... اون نوشته ها هم سوار ترن هوایی امواج اینترنت در فضا قر و قمیش میان و بی توجه به دلشوره های من تالاپی خودشون رو پرت می کنند روی پیج فیس بوک ام.....

گاه چنان جنگی میان من و آن نوشته ها بر پا می شود که بیا و ببین.....

نوشته ها اصرار به ماندن دارند ..... من اصرار به حذف کردنشان

گاه من موفق می شوم

گاه شکست می خورم

و هر بار شکست من

هزاران آیا و اما های دیگران است که سرازیر می شود

لامذهب های بی دین حتی اجازه نفس کشیدن بین نوشته هایت را می خواهند از تو بگیرند

از خودی گرفته تا نا خودی

در دنیای واقعی آنچه می آزاد مرا حتی بر نوک زبانم نمی رسند ....

بیچاره این زبان که بدجور در حلق من به اسارت کشیده شده است......

اما این انگشتان لعنتی را هنوز نتوانستم به بند بکشم

و می نویسند و می نویسند.....

.

.

.

.

.

.

+نوشته شده در پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٢ساعت۱٠:۳٩ ‎ق.ظتوسط مریم | نظرات ()