حرف تنهايي من

 

پاییز هم تمام شد و من هیچ جوجه ای برای شمردن ندارم

بعد از 42سال عمر و زندگی هیچ در دستانم برای شمردن ندارم

همیشه سعی کردم همه چی خوب باشه....همیشه بی توقع زندگی بودم

همیشه سعی کردم هیچکی از هیچکی ناراحت نباشه..... خودم رو هیچ وقت ندیدم...... همیشه سعی کردم همه از هم راضی باشند.....

خلاصه بعد از اینهمه سال دستام خالیه خالیه.....

جز اینکه من آدمی ام که زندگی و جوونی یه نفرو حروم کردم.....بعد این همه سال من شدم مسبب هیچی نداشتن یه نفر دیگه....من شدم یه آدم امل و دهاتی بدرد نخور..... من شدم آدمی که این همه سال فقط تحملم کرد..... بی هیچ علاقه بی هیچ عشق.......

شدم کلا یه آدم کاملا بدرد نخور...... یه آدم اضافی..... یه آدم که فقط بدرد مردن می خوره

آره دوباره پاییز شد هیچی جوجه ای برای شمردن ندارم 

+نوشته شده در دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٤ساعت٢:۱۳ ‎ق.ظتوسط مریم | نظرات ()