حرف تنهايي من

سلام دوستان عزیز مخصوصا روشنک گرامی

می خواستم به دوست عزیز و گرامی روشنک ( خاکستر سرد ) که به وبلاگ من سر زده ممنون بگویم و بهش بگم که وبلاگت را خواندم نمیدونم چرا اینقدر غصه به دلم راه پیدا کرد نمیدونم چرا اینقدر با خوندن مطالبت غمگیمن شدم اما خواهش میکنم روشنک عزیز سعی کن به خودت کمک کنی نذار اینطور افسرده باشی من خودم هم مدتها طولانی همینطور در غصه هام غرق شده بودم اما به خودم آمدم و گفتم آخه تا کی این زندگی اینطور برای ما رقم خورده و سرنوشت اینطوری نوشته شده ما که نمی تونیم به اجبار اونو عوض کنیم اما می توانیم به خودمان کمک کنیم تا با مسایل کنار بیاییم باید بتوانیم سازگار باشیم تا نابود نشویم ما نمی توانیم در مقابل سرنوشت که خداوند برایمان رقم زده بایستیم اما میتوانیم با چشمهایی باز و با فکر مثبت به آن نگاه کنیم و جوانب خوب آنرا بنگریم منهم مثل شما بودم همیشه تاریکیها را میدیدم اما حالا که نگاهم را عوض کردم میبینم اینطوری بهتر چون ما باید زندگی کنیم نمیتوانیم که از زندگی فرار کنیم پس بهتر که خو دمان با خودمان کنار بیاییم می دونم سخت منهم گاهی وقتها آنقدر تو دلم غصه می شینه که نمیدونم چکار کنم اما سعی خودمو میکنم که اون منو از پا در نیاره بالاخره موفق میشم که یه جورایی در مقابلش بایستم و به روشنیها بیشتر فکر کنم

 

+نوشته شده در دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۳ساعت۳:٢٠ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()