حرف تنهايي من

گاه اتفاق می افتد

گاه اتفاق می افتد ـ که دوستیم با هم

و بعد ـ دوست نیستیم

و فصل دوستی گذشته است

همه روزها،

گم شده اند ـ و در میان آنها

فواره ای

از آب تهی شده است

 

گاه اتفاق می افتد ـ که دوستت دارند

بعد ـ مورد عشق نیستی

و فصل عشق گذشته است

همه روزها ،

گم شده اند ـ و در میان آن ها

فواره ای ،

از آب به روی علف های تهی شده ست

 

گاه مایلی ـ با او به حرف بنشینی

بعد.

مایل نیستی ـ هم کلام شوی با او

پس ،

فرصت گذشته است .

رویاهایت جلوه می کنند

و ناگهان ناپدید می شوند.

 

گاه اتفاق می افتد ـ که هیچ جا برای رفتن نداری

بعد ،

جائی می یابی که می روی،

و عبور می کنی

سال ها جلون می کنند ـ و می روند سریع تر از دقیقه ای

 

در دست هایت هیچ چیز نیست

وتو در شگفت می مانی،

آیا همه این داستان است که مهم جلوه می کند

سپس ـ همه چیز دست می کشند،

از این که در خاطرت مهم باشند

فصل مهم بودن گذشته است

و فواره ای ،

از آب بروی علف تهی شده ست.

 

 

شعر از برایان پتن شاعر انگلیسی

ترجمه خانم ملک تاج طیرانی

 

+نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳۸۳ساعت٤:٢٦ ‎ق.ظتوسط مریم | نظرات ()