حرف تنهايي من

   صدای ناله من تو صحن کوچه پیچید......
یکی نشنید بغضش.... کسی رندانه خندید
نبودم لحظه ای شاد ... تو شبهای غم آباد
زهجران تو فریاد .... نکردی از دلم یاد .......
من تنها و دلسرد.......... کشیدم نعره درد
از این عشق دروغین .... از این رخساره زرد....
از این بی همد لیها... دلی دارم پریشان.... تو که هرگز نبودی ندیم ما غریبان ....
دلم از جنس شیشه ..........نزن بر ریشه تیشه
نداره تاب تیشه...

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸۱ساعت۳:٠٠ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()