حرف تنهايي من

هر وقت دلم میگیره یا از شخصی ناراحت میشوم با بابایی مهربونم ( بابا حسن شهرام )‌ که روحش شاد ... درد دل میکنم قبلا که در این دنیای بی وفا بود هم همینکار را میکردم .

کجایی بابایی که هر وقت از دست کسی ناراحت بودم پیشت حرفامو میزدم و همیشه شما ازمن طرفداری میکردید . یادتون اگر کسی چیزی میگفت شما چطوری جلوشون می ایستادید. یادتون همیشه بهم میگفتیید عروس خوشگلم . حالا کجایی که ببینی دیگه کسی نیست ازم طرفداری کنه .... کسی نیست که دیگه ازش بترسند و جرات نکنند به عروست بگن بالای چشمش ابروست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خب دیگه چه میشه کرد.

بابایی هر وقت دلم برات تنگ میشه این شعر و به یادت گوش میکنم حالا هم واست مینویسم یادم که

خیلی با احساس بودی با اونکه سنت بالا بود اما درک موسیقی و شعر را خوب داشتی . بعضی وقتها هنوز که تو این محله راه میروم شما را میبینیم شاید باورتون نشه اما به خدا میبینمتون ( به کسی نگیها بعضی وقتها با یک بسته پفک میبینمتون ) که دارین میخندین بابایی اگه وقت کردی یه سری به من بزن که حرفها دارم باهات منو ببخش که نمیتونم به خونه ات بیام تقصیر این نوه خوشگلت پارمیدا خانومه . بزرگتر بشه حتما باهاش بیشتر میام پیشت . روحت شاد بابایی

خوابیدی بدون لالایی و قصه

بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی

توی خواب گلهای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهرتو نمیسوزونه

جای سیلی های باد روش نمیمونه

دیگه بیدار نمی شی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکها را جا گذاشتی

قانون جنگل و زیر پات گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی

تو توی جنگل نمی تونستی بمونی

دلت و بردی با خود یه جای دیگه

اونجا که خدا برات لالایی میگه

می دونم می بینمت یه روز دوباره

توی دنیایی که آدمک نداره.

دلم خیلی برات تنگ شده بود......................

+نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۳ساعت۳:٢٠ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()