حرف تنهايي من

 

 

با دیدگان فرو بسته لب بر جام زندگانی نهاده ایم و اشک سوزان بر کناره زرین

 آن فرو می ریزیم


اما روزی می رسد که دست مرگ نقاب از دیدگان ما بر می دارد

 و

هر آنچه را که زندگی

مورد علاقه ما بود از ما میگیرد فقط آنوقت می فهمیم زندگی از اول خالی بوده

 آری ....

 جام زندگی از اول تهی بوده است

 و

 ما از روز نخست از این جام جز باده خیال ننوشیده ایم

 

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸۱ساعت٦:۳٢ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()