حرف تنهايي من

                          

وقتی که سرنوشتم ...خوندن توی قفس بود ... در بازی زندگی ... مهلت فقط نفس بود ... وقتی سکوت شیون .... تنها پناه من بود ... صبوری و تحمل .... تنها گناه من بود... تو اومدی رو دیوار ... یه پنجره کشیدی ... در لحظه ی شکستن ...به داد من رسیدی ... با اون نگاه روشن ... خورشید من درخشید... در قفس تنهایی م ... عطر رهایی پیچید... گفتم : پرنده هستم ... اما شکسته بالم ... چون آینه ای شکسته .... تصویری از زوالم.... گناهم بی گناهی.... تنها رنگم سیاهی.... تقدیر من همینه .... دیگر نمونده راهی.... صبور و عاشقانه .... گلایمو شنیدی... اما مثل کبوتر .... از بام من پریدی.... جز تو کسی نفهمید... خزون زرد باغم... اما با گریه گفتم .... هرگز نیا سراغم... بذار تا این پرنده... با زخماش خو بگیره.... فقط با یاد عشقت ... کنج قفس بمیره....ای کاش تو میدونستی.... که بی وفا نبودم... در بازی عشق تو .... اهل جفا نبودم.... از عشق تو بریدم.... به گوشه ای خزیدم... اما نگو عزیزم.... اشکاتو من ندیدم.... دیدم ولی می خواستم.... به قیمت جدایی.... برای بودن عشق .... یکی بشه فدایی.... ای کاش تو می دونستی.... عشق ما جاودانه اس.... راز سکوت تلخم..... دلیل این ترانه است.......

+نوشته شده در پنجشنبه ٢ تیر ۱۳۸٤ساعت٤:۱٥ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()