حرف تنهايي من

 

 

      

امروز دیگر نفس کشیدن هم برایم دشوار است. چرا بعضی اوقات اونی که مجرم هست خودش را آزاده ای میدونه و اونی را که آزاده است را محکوم میکنه.. آنهم به چه جرمی((‌حسادت )).حسادت اگر سازنده باشد خوب است اما حسادتی که تخریب میکند را چه باید کرد؟؟؟ چرا یکی خیلی راحت به کسی میگوید حسود ولی حسادتهای خودش را نمیبیند؟ چرا حسادتهای دیگران نا به جاست اما حسادتهای خودش همه به جاست؟ چرا واقعا گاهی خودمان را جای دیگران نمی گذاریم تا آنچه که خودمان را آزار میدهد برای دیگری نخواهیم. واقعا چرا؟؟

 ***همیشه خودتو جای دیگران بگذار ... اگر حس میکنی که چیزی ناراحتت میکنه ... احتمالا دیگران را هم آزار میده......***

روزها می سازم زندگی را

شب ها موشی همه ساخته ها را می جود.

ای شاه پرک ها

به دادم برسید

ای بادهای مساعد به دادم برسید

زندگیم را تا شب نشده

به سرزمینی ببرید

آن هنگام که سپیدارهای بلند را قطع می کنند

یک به یک مردمانش با صدای تبر می گریند

سرزمینی که مردمانش

معنای عشق را خوب می دانند.

 

خدایا ازت ممنونم که هیچ چیز را پنهان نمیکنی. خداوندا ازت ممنونم برای همه داشته ها... و برای همه نداشته ها بیشتر سپاسگذارم... خدایا اینهم مناجات من با تو

         

گفتم خدایا.... کجای دنیایی

آیا بر بال شاپرکی سواری؟

یا به روی ابری شناور

از کدام قبیله ای

و بر کدام اسب می تازی

بر کدام قله ایستاده مرا نظاره میکنی

قضاوت میکنی.. عدالت می ورزی

وحکم می رانی..

که اینگونه هوای مرا داری؟!....

بر بال شاپرک .. ابر شناور ..... یال اسب بی قرار

بالاتری قله... جذر و مد دریا... شکوه جنگل

گوشه دلم........

کنج باغچه ام....

هر کجا هستی.... ای خدا

سخت می بوسمت

      که این گونه هوای مرا داری!...............

+نوشته شده در پنجشنبه ٩ تیر ۱۳۸٤ساعت٥:٥۸ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()