حرف تنهايي من

     داداشی گلم  تولدت مبارک

 

 

این شعر زیبا هم که سروده خود داداشیه گلم هست و من خیلی این شعر را دوست دارم تقدیم می کنم به خود خود مهربانش

قاصدک صحبتی از این دل بیمار تو تحریر کنم...... قاصدک ذره ای از عشق وجودت به که تقریر کنم .......قاصدک نوبت عشق است..... قاصدک خسته از این شهر... قاصدک باز پیامی.....قاصدک خوش خبری یا که فغانی.... قاصدک باز فراموش نکردی .... که در این شعبده بازار زمانی.... تو همان اب زلالی .... که سرو پای وجودت همه پر بود... ز شور وشرر عشق .... همه ماوای تو این بود.... که اندک شرر از شمع وجودت .....همه امیخته با رنگ ....همه اویخته با ساز بماند ..... تو بخوانی ، زمصیبت زدگانی .... که در این وادی خوش خط و نگار .... همه از عشق بدورند .... همه از حیث محبت به دگر کاهل و کورند ....قاصدک ، وای براین دل .... قاصدک وای بر این اشک نهانی که تو داری.... قاصدک خواست که امروز .... پیامی ز صداقت بدهد بر همه احوال.... قاصدک مست و خرام می پلکد در همه اذهان .... قاصدک با دم هر دوست به طرب .... چرخ زند در همه ادوار ... قاصدک حامل عشق است .... قاصدک زنده به این دم که تو داری .... قاصدک مست به دیدار وجودت ... به تمنای وصالت .... به شرار دل بی مهرو قرارت.... به پیامی که از او ... هر شب و هر روز براید.... قاصدک مست .... قاصدک شاد / قاصدک با دل عریان شده از عشق .... قاصدک حامل خوب وبد اسرار .... قاصدک هیچ نخواهد .... قاصدک هیچ نداند....قاصدک عاشق این است که حامل باشد.....قاصد خوش خبر دشمن و دوست.... قاصد یک خبری از دل پیر .... کاش میشد که جهان را با هم.... به نگاهی طی کرد .... به پیامی جان داد .... تا همه با یک جان .... به هم اویز شویم .... در پس پرده شور .... شور و حالی غمگین.... از قرار امروز از نیاز فردا... قاصدک باز پیامی اورد .... از محبت از عشق .... از محبت از عشق................

+نوشته شده در پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٤ساعت٢:۳٦ ‎ق.ظتوسط مریم | نظرات ()