حرف تنهايي من

گفتی گندم........ نوشتم گندمزار

گفتی گل......... نوشتم گلزار

گفتی ستاره ........ نوشتم کهکشان

گفتی بیا

شوریده و دیوانه به سویت دویدم

هر کلامت را به توان ابدیت نوشتم

خواندم .. باور کردم

باور کردم که گندم تو یعنی گندم زار

گلت یعنی گلزار

ستاره ات یعنی کهکشان

تو تنها باور، تو تنها یاور ، تو بهترین

تو والاترین، تو مرهم زخمهای شبهای دلتنگی

اما این بار تو بنویس گندمزار

یک دانه گندم هم بنویسی ، کافیست

کمی جایمان عوض می شود!

من به این عوض شدن نیازمندم!!!!!!!!!

+نوشته شده در یکشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٤ساعت۳:۳٤ ‎ق.ظتوسط مریم | نظرات ()