حرف تنهايي من

سلام دوستان.ممنونم که به خلوتکده من می آیید و مرا با نوشته های زیبایتان شاد میکنید و هر یک از نوشته های شما عزیزان برای من یک درس است . شاید یه مدت نباشم و به مسافرت بروم به سرزمین آرزوهایم....به قطعه ای از بهشت..... شیرگاه قطعه ای از بهشت است که خداوند آنرا روی زمین آفرید ... روستای زیبایی که هر طرف سرت را بچرخانی جنگل می بینی .. گوش فرا دهی صدای زیبای رودخانه را میشنوی وصدای پرندگان و حیوانات دیگر... هر چه می بینی زیباییست .. آنقدر زیبا که نمیتوانی تصور کنی چطوری اینهمه قشنگی یکجا جمع شده است... کوه .. جنگل .. رودخانه ... شالیزار... آبشار....همه یکجا جمع شده... این قطعه بهشت در مازندران است... می روم که در آنجا تا بیقراریم را در صبوری نگاه کسانی که دوستشان میدارم تمام کنم.

زیر آوار خستگی بودم

که او..... مرا زیر آواز زد

خط به خط ... تا آخر خط

رفاقت مرا یکنفس خواند و تکرار کرد

ترا فقط باید با خودت مقایسه کرد

صد آفرین شدم

از ته خاک بیدار شدم

دوباره روییدم و دوباره سبز شدم

در باور آن صد آفرین

پیچیدم و دوباره جوان شدم

باز شدم تا ته پروانه

فراتر از از فراتر شدم

حالا مرا برقص

تا آخرین ترانه ام

من امروز شادترین برگ این دفتر شدم

چون او مرا زیر آواز زد

همان که بودم

نه دو چشم سیاهم

نه موی رهایم

او خود خود مرا زیر آواز زد

همان که بودم...........

+نوشته شده در دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٤ساعت٥:٥٩ ‎ب.ظتوسط مریم | نظرات ()