تو مهربان من بیا کنار پنجره

 

زمان ان رسیده است/که دوست داشتن

صدای نغز عاشقانه ای شود

که از گلوی گرم تو طلوع میکند

 مرا به خواب عشق اول جوانیم رجوع داده ای

به من بگو چگونه من جوان شوم

بگو چگونه این جهان جوان شود

بگو چگونه راز عاشقان عیان شود

عطش برای دیدن تو سوخته زبان من

به من بگو/ عطش

چگونه بی زبان بیان شود 

                                     
          تو مهربان من بیا کنار پنجره

                  و پیش از انکه قد نیمه تیر من کمان شود

                                                بهار را به من نشان بده

 بگو که سرو سرفراز ما /دوباره در چمن چمان شود

به چهره ها و راهها چنان نگاه میکنم که کور میشوم

چه مدتی است دلبرا ندیده ام ترا؟

تو مهربان من بیا کنار پنجره

هلال ابروان خویش را

فراز بدر چهره ات برابرم نشان بده

که خشکسال شعر من شکفته چون جنان شود

شکسته بود کلک من /زیاس بی امان من

           تو مهربان من بیا کنار پنجره

  
                که تا بجای انکه بوریا شود نی زمان من

خورد تراش عشق ـ نی ستان من

نگاه اخر من اگر همین بود

که لحظه ای/ فقط برای لحظه ای

بهار منظر نگاه من شود

تو مهربان من  بیا کنار پنجره

بهار را به من نشان بده

و پیش از انکه شب فرا رسد

وعمر مثل اب جاودانگی

به عمق ان محال تیرگی نهان شود 

              تو مهربان من بیا  کنار پنجره

                             که افتاب روح من عیان شود

 

/ 23 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریسا در دریای خوشبختی

sسال نو مبارک./دختررررررررررررر کوچولووووووووووووووووی نازتتتتتتتتتتتتتتت را یک ماچچچچچچچچچچچچچچچچچ مخصوصصصصصصصصصصصصص بنما.........فدات..........امیدوارم لحظه لحظه سال جدیدت به شادی باشه

محمد فرامرزی

در جلسه ي امتحان عشق من مانده ام و يك برگه ي سفيد ! يك دنيا حرف نا گفتني و يك بغل تنهايي و دلتنگي ... درد دل من در اين كاغذ كوچك جا نمي شود ! در اين سكوت بغض آلود قطره كوچكي هوس سرسره بازي مي كند ! و برگه ي سفيدم عاشقانه قطره را به آغوش مي كشد ! عشق تو نوشتني نيست در برگه ام ، كنار آن قطره يك قلب كوچك مي كشم ! وقت تمام است . برگه ها بالا ... www.stablebeliefs.parsiblog.com

رضا

یا مقلب القلوب و الابصار...یا مدبر اللیل و النهار…یا محول الحول و الاحوال....حول حالنا الی احسن الحال....با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی ..و تبریک سال نو و ورود فصل بهار و زنده شدن دوباره طبیعت ...باستحضار حضرت عالی میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان ...حکایت دوستی با نشانه ....بروز شده است ..خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات ارزشمند خود را مرقوم فرمائید ، مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما را در تمامی مراحل زندگانی دارم .......... این دیگه فکر نداره ...وقتی می شنوی می گم تو برو با من نمون ....حتی اسمم را نیاور ........اگر یک شب دیگه ....زیر بارون قدم زدی .....این را بدون که تموم فکر من .......پیش تو بود ....پیش تو بود ...مثل تو .....توی زندگیم هیچ کس نبود ..........هیچکس نبود ..........!!!! در پناه حق و خدا نگهدارتان............[گل]

سیما

مریم جونم سلام.خوبی....اون فرشته پاک و معصومی که تو خونه داری خوبه؟خوش به حالت...می دونی فرق خونه تو با خونه ما چیه؟اینه که اونجا یه موجود معصوم زندگی می کنه...ولی خونه ما هنوز نه....خبری ازت نیست؟هیچ وقت آن لاین نمی شی؟یه خبری از خودت بهم بده....منتظرم عزیزم...

بهزاد

[گل][گل][گل][گل][گل]

بهزاد

[گل][گل][گل][گل][گل]

حبیب

درود به رضا براهنی عزیز

نگین

سلام خانومی شعر بسیار زیبایی انتخاب کردی دستت درد نکنه اگه دلت خواست به وب منم سری بزن تا بعد....

باران

سلام دوست من برا تبادل لینک موافقی؟؟؟اگه اره مال منوباهراسمی دوس داشتی بذاربعدبیابگوباچه اسمی لینکت کنم.موفق باشی