سکوت ام

تا کی باید گم شوم میان این همه شتابزدگی روزمره گی ها که آنچنان من را در خودش پیچ و تاب می دهد که گاهی صدای شکستن روح ام را می شنوم!!!

قیریچ ، قروچ...... آنچنان این روح بینوا می شکند که درمانش دیگر محال است...

تا کی باید سکوت کنم در برابر اینهمه بی رحمیها....

تا کی باید فریادهایم را خفه کنم در این گلوی بیچاره که دیگر توانش بریده است

و این اشکهایی که گاهی چنان سرازیر می شوند که حتی دیگر حیا هم نمی دانند یعنی چه... حتی کوچه و خیابان هم دیگر برایشان مهم نیست  وقتی بخواهند ببارند... می بارند .. بی محابا

سکوت ام..... سکوتی که همیشه همه جا همراه منی ....

سکوتی که می رقصی با دردهایم... می نوشی غمهایم..... سکوت ام که با سکوت ات چنان مرا از همه دنیا می گیری که من می مانم و تو!!!

سکوت ام چنان مرا بلعیدی که سراپا شده ام سکوت !!! در من پیچیدی ... در من رقصیدی.... در من ریشه کردی... قد کشیدی.....

با من چه کردی؟؟!!!

 

/ 7 نظر / 11 بازدید
رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی و قلم توانمندتان و آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما در تمامی مراحل زندگانی ، باستحضار حضرت عالی میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان. ..".. ارزشهای یک دوست و رازهای استمرار دوستی ها.."...بروز شده است ..خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات ارزشمند خود را مرقوم فرمائید ، مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم .. با همه لحن خوش آوایی ام...در به در کوچه تنهایی ام… کاش که همسایه ما می شدی....مایه آسایه ما می شدی ای نگه ات خواستگاه آفتاب...بر من ظلمت زده یک شب بتاب…......درپناه حق و خدا نگهدارتان [گل]

مائده

خیلی بهت احساس نزدیکی می کنم. انگار تو همون مائده ای ولی با جسمی که هیچ نقصی توش نیست. اینه که به این نتیجه میرسم که مائده اگه جسم سالمی هم داشت باز هم از بودن و موندن راضی نبود... راستی ما دنبال چی هستیم؟ اون چیه که دلمون باش اروم بگیره و دیگه لب به گله وشکایت باز نکنه؟

هیچ هیچ

.

مائده

چندوقته حس غریبی دارم. هیچی خوشحالم نمیکنه. نمیدونم باید چکارکنم. ای کاش همسایه بودیم...

هیچ هیچ

همیشه میان این سکوت ها حرف هایی نهفته است حرف هایی ح ر ف ه ا ی ی که تنها آنها می دانند آنها که می آیند و می روند!

(m.j)

این عقل مسخره و ریشخندآمیز من است که مرا با همه شعورم در مقابل تمام خلقت قرار داده است(آلبر کامو)[گل]