در این دنیای وانفسا حفظ اصالت انسانی بازگشت به خویشتن است...

به درون...

اما خسته ام از انسانیت.... انسانیتی که معناگرا نیست....

می دانم که هیچ نمی دانم هر چه هست در این افکار پریشانم پراکن خوانی های من است که همهمه ای دهشت وار در ذهن آشفته ام می باشد...

متفاوتم ... متفاوت از هم جنس های خویش... به دنبال آنچه آنان هستند, نیستم...

نیازم با نیازهای آنها فرق دارد..... متفاوت است.... درون ام مرا طوری دیگری می خواهد

در سکوتی مرگبار به سر می برم.....

دستانم در پی کمی فقط کمی آسایش پرو بال می زند

هیس!!.... سکوت....

سکوتی .... گر بشکند خواهد سوزاند تمامی هستی ام را....

 

آه از این خواسته های دلک ام....

دلم می خواهد ساز بزنم...... طرح بزنم دار قالی ام را که سالهاست چله اش بی هیچ نقشی در انتظار دستان من است.....

دلم می خواهد بوم سفیدی را پر از رنگ نفرت بزنم و سپس آزادی را درون مرداب وجودش چون نیلوفر پر و بال بدهم....

 من چه غمگین ام امروز ....

گاه ذهن آشفته ام را میان فلسفه گم می کنم گاه در شعر و ادب...

گاه  در موسیقی و فریاد من چه دانم... من چه دانم شهرام ناظری...

گاه در نی ملکوتی موسوی پرواز می کنم و رقص سماء .... آه چه لذتی دارد این رقص و سبکبالی.... چشمانم بسته دستها برای پروازی رهایی بخش باز.....

چرخ و چرخ و چرخ.......

و گاه دیوانه بار سر به دیوار می کوبم و پریشان حالی ....

و سخت تر آنکه همه در سکوت خویش است و تمامی احساسم در خفقان .....

همه این همهمه ها درون ام را به آتش می کشد....

و نگاهی سرد بر صورت سردترم می بخشد.....

 

 

 

 

/ 37 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هیچ هیچ

.

هیچ هیچ

)-:

هیچ هیچ

)-:

هیچ هیچ

به روز نمی نمایید!!!

مریم

[گل] باز هم سکوت... پاینده باشین.

هیچ هیچ

.

علی ط....

درهم شکستن از اين گونه که با من است ٬ حکايتی نيست که تعزيتی نيست...نا گفتنی ٬ تکرار ناشدنی ... نه پذيرفتنی است نه باور کردنی...[گل]

الهام الف

سلام مریم جان..ممنون از لطفت..من خیلی وقته به وبلاگت سر میزنم .ولی حرفی نمیزنم ..نمیدونم چرا..یعنی چرا ..دیدی بعضی وقتا نمیدونی چی وچه جوری بگی..همونه!

دوست

کوران آنانی نیستند که نمی بیند من به این جهان آمده ام تا چشم دل آنانی را که در باطن کورند باز کنم و به آنانی که تصور می کنند بینا هستند نشان دهم که کورند. گفتند: آیا منظورت این است که ما کوریم؟ پاسخ داد: اگر کور بودید تقصیر نمی داشتید ولی شما مقصر باقی می مانید چون ادعا می کنید که چشم دارید و همه چیز را می بینید. اما با شما بگویم کوران آنانی نیستند که نمی بینند کسانی اند که از درک آنچه می بینند غافلند. پس خوب بنگرید او که حضور دارد و بر شما ناظر است خانم عزیز دوست بزرگوار - به عنوان یک دوست - یک برادر - یک هموطن دیدت رو نسبت به زندگیت عوض کن تقریبا تمام نوشته هات رو خوندم قلم زیبایی داریی ولی حس خوبی به آدم نمی ده وجود آدم رو پر می کنه از دل تنگی - خانم خانما شما مادرید اگر خودت اینگونه بزرگ شدی و تو این قالب شکل گرفتی طفلک معصومت گناهی نداره این طفل از شما الگو برداری می کنی و این خودخواهی محض چشمها را باید شست جور دیگر باید دید. پایدار باشید.

هیچ هیچ

مایه بسی خوشوقتی است که بعد از مدتها به روز نمودید این درون پر درد را نبای پنهان داشت باید فریاد زد شعر خواند چرخید رقصید گریست و ... این زندگی است بی آنکه راه دیگری باشد. هماره باش حتی اگر بودن بزرگترین گناه باشد!!!