از چشمان باران وارت دور مانده ام ـ این یعنی تولد فاجعه ـ از اعجاز سفید دستهای سبزت محروم مانده ام ـ این یعنی آغاز سقوط ـ حسرت قشنگ صدایت را فهمیده ام ـ و این یعنی سر فصل جنون.

خوب من ! دیری است سینه ام از برخورد دو پژواک آشنا نلرزیده است . مدتهاست که تشنه ام و کوزه همیشه سخاوتمند نگاهت هضم در سراب بوده است .... و آری نیستی تا نیازم را ، عطشم را و اشکم را تبخیر کنی ـ لحظه هاست ـ و من در تاریکی اتاقی که شاید کوچکتر از بالهای سفید کبوتر همسایه است به سفیدی دفترم، خیره مانده ام و فکر می کنم چقدر است که دلت با دلم فاصله گرفته است .. این بود که فتادم به پای قلم تا دلم را نقاشی کند،، مهربان ! نمی دانم چرا چندی است سخی نگاهت را ، قشنگ کلامت را ، لطیف دستهایت را ، روشن چشمهانت را ، صبور سینه ات را نیز ، از من ستانده ای ؟ نمی دانم چرا به مریم کوچک تنها فکر نمی کنی و نمی ترسی از شکستگی اش در سلطه بیرحم طوفان یاس ؟ نمی ترسی از دیگر باره خیس شدنش در زیر تگرگهای بیدرنگ هراس ؟ نمی ترسی از لگد مال شدنش با عبور چکمه های مغرور کابوس ؟ نمی ترسی از پژمردنش لای دیوارهای تنهایی و شکست .....؟

اما خوب من ! دفترچه نگاه مرا هیچ گاه به سمت صداقت سینه ات قفلی نیست . هر آن وقت دلتنگ شدی ، هر آن وقت که تنها ماندی ، هر آن وقت دلگیر ، سرشارهای احساست را در دفترچه نگاهم بنویس .

نازنین ! باور کن تمام سطرهای رنگی دلت را صبورانه صفحه می شوم. آری من به سخاوتت محتاجم اما به رضایتت خشنود،،،،، می دانم می شود نیاز را به اشک نشاند اما خشنود نبود.!!!!

/ 68 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بابا عظیمی

وای دخترم راستی راستی اينجا شده خلوت کده...اخه اين اسم را گذاشتی که همينو ميخواستی؟؟؟ اخی منم اينقدر دوست داشتم يه خلوت کده داشتم و راحت بودم از دست گله گی های دوستان چون نميتونم به همشون سربزنم.....دختر گلم پارميدا ناز چطوره؟؟؟ فقط بهش ياد بده بگه بوووووووووسسسسسس اونم واسه بابايی

بابا عظیمی

خواهم تورا مهمان کنم ...در گوشه ای از قلب خويش....ايا قبولش ميکنی؟؟؟ اين کلبه ويرانه را؟؟؟ به به چه مهمانی شود...اصلا ميدونی چيه از قديم گفتند گر صبر کنی زغوره حلوا سازم...کار ديگه ای که بلد نيستيم اقلا با اب غوره کنار مياييم....اگه مريم باشه ممکنه اب غوره ای در کار نباشه...کو گوش شنوا....ای هواررررررررر شهرامی کجايی داداش؟؟؟

تک ستاره ای از اسمان دل

باز اشكم بي بهانه همچو شبنم همچو باران گشت از چشمم روانه يادم آيد : يار ديرين يار بي دين خاطراتي تلخ و شيرين در خيابانهاي شهرم نوجواني بودم عاشق تازه بالغ شاد و خوش از غصه فارغ در درونم ليك جنگي بين زشتي با قشنگي مهر و نفرت عشق و شهوت من گرفتار اين ميانه روزها يك يك گذر كرد دل به تنهايي به سر كرد عاقبت بختم خبر كرد چشم او بر من نظر كرد مهر او بر من اثر كرد زندگي شد عاشقانه در كنار هم نشستيم شيشه ي تنهايي و غم را شكستيم عهد و پيمانها كه بستيم تا فقط من باشم و او تا نيندازد جدايي بين ما افسون و جادو اي دريغ از اين زمانه اينك او آنجا نشسته عهد و پيمانش شكسته در كنارش يار تازه عشق ؟ نه ! بازي تازه كاش بودم يك جوانه تا برويم بار ديگر تا بجويم يار ديگر دلبري از جنس الماس ياري از جنس ترانه (من اپدیت کردم)

prometeh2535

حواست کجاست؟ دیگر فرق زیادی نمیکند ... کسی ... روزی ... جایی سیب را از شاخه چیده و به تو عصیان را آموخته است ....! حالا اگر هر شب هم ... رعد و برقی آسمان را بشکافد تا پاره پاره شود ... و اگر خیزابهای سهمگین بتازند بر هر چه ساحل و کرانه است و اگر کوه های یخ به چرخش در ایند و سنگی ... ! و اگر تمام تابستان برف ببارد و تمام زمستان آفتاب بتابد و اگر سپیده دم و غروب خونین شوند در زمینه ای خاکستر و اگر تمامی رودها در سربالایی ها جریان یابد و اگر رنگی کمانها قوسی داشته باشند ... تا انتهای افق و اگر آبشارها و تالابها به همدیگر برسند ... و اگر تمامی گلها و گیاهان برای پرنده و تمامی انسانها ترانه ای بخواند به شکل هذیان و شعر .... باز هم فرق زیادی نمیکند . سیب سرخ در دست توست ...! چیده شده و گاز زده ... ! حالا باید تا آخر جهان بروی با سیبی در دست.

مینا

سلام به مريم گلم.الهی قربونت برم.کجايی خانم؟؟؟اگه بدانی اين چند روزه چقدر بهت زنگ زدم.نميدانی چقدر نگرانت شدم.خانمی؟بابا جايی ميری يک خبری بده.دارم از نگرانی دق ميکنم.بهم از خودت خبری بده.پارميدای قشنگت را ببوس.قربانت ز...

یگانه ترین یار

دوست عزيز سلام.وبلاگ بسيار زيبايی داری.ما تازه وارد هستيم و دلمان ميخواهد که از بلاگ ما ديدن فرماييد.منتظر شما در يگانه ترين يار می باشيم

تک ستاره ای از اسمان دل گرفته

******************** من و آوای گرمت را شنودن بـدين آوا غم دل را زدودن از اول کار من دلدادگی بود وليکن شيوه تـو , دل ربودن گرفت از من مجال ديده بستن همه شب بر خيالت در گشودن قرار عمر مـــن بر کاستن بود تو را بر لطف و زيبائی فزودن ! غـــم شيرينِ دوری بر من آموخت سخن گفتن , غزل خواندن , سرودن من و شب های غربت تا سحرگاه چو شمعی گريه کردن , ناغنودن چه خوش باشد غم دل با تــــــو گفتن وزان خوشتر اميدِ با تــــــــو بودن ******************************

گل یاس

سلام به خواهر خوبم ... شايد هنوز هم در پشت چشمهای له شده ... در عمق انجماد... یک چیز نیم زنده مغشوش ..... بر جای مانده بود . که در تلاش بی رمقش می خواست ايمان بياورد به پاکی آواز آبها ...شايد . ولی چه خالی بی پايانی ... خورشيد مرده بود و هيچ کس نمی دانست ... که نام آن کبوتر غمگين که از قلبها گريخته ايمان است .....

حامدفردین

سلام به خواهر گلم مريم...ممنون که به فکرمی...بابا جون آبجی من عاشق نشم...به اين داداش شهرام که نمی خوام جونی بالا جونش باشه و خيلی هم مخلصشيم بگو...اگه اومدم تهران..باهام روبوسی نکنه..چون لپش رو از جا ميکنم...خلاصه آبجی جون...خيلی مخلصيم...فقط يه مشکلی داشتم که نصفه نيم حل شده...باقيش هم گذاشتم واسه دعای شما دوستان خوبم...يا حق

بابا عظیمی

بابا عظيمي......اطلاعيه........اطلاعيه ..دوستان عزيزم به اطلاع همه شما ميرسانم سايت ساحل ارامش فردا شب پنجشنبه بين ساعات 30/21 تا 23 اپديت جديد ميشود...و يك جشن بزرگ وبلاگي هست و در ضمن مهمان اين هفته سايت ساحل ارامش ..خانم مريم مظلومي از وبلاگ (حرف تنهايي من) ميباشد ..ضمنا به مناسبت اين جشن هم زمان با سايت ساحل ارامش و خود وبلاگ حرف تنهايي من تواما ..سايت ايران قلم(شهرام) و وبلاگ (مرام خونه) حامد فردين و وبلاگ (گل ياس) ياسر...با هم اين جشن را پشتيباني ميكنند......و اينهم خبر خوب جشن......جشن فردا شب به مناسبت تولد دختر عزيزم و دوست خوب همه شماها خانم (مريم مظلومي) ميباشد ...از هم اكنون از تمامي دوستداران سايت ساحل ارامش دعوت ميكنم در جشن تولد اين عزيز كه در ساحل ارامش و ديگر وبلاگها برگزار ميشود شركت پرشور و فعالي را بنمايش بگذاريد.......شاد باشيد چهارشنبه، ۱۴ اردیبهشت ۸۴ :: ۸:۱۲ بعدازظهر URL:http://sahelearamesh.com Email: azimi_m@kashan.com