ترا با سکوت ساکن ات می شناسم

ترا با نیشخند دل شکن ات می شناسم

ترا با غم تنهایی خویش می شناسم

برایم غریبه نیستی

سالهاست که سایه ات در این سیاهی گم است

آری

سایه ات که نمی دانم به دنبال چه می گردد

در این دلنوشته های تنهایی ام

در این عمق سیاهی و سکوت ام

چه میخواهی؟؟

حال که دائم می گذری از این دیار تنهایی

رد پایت جا به جای اینجا می ماند

بشکن این سکوت سنگین ات را...

سالهاست که با سکوت ات این خلوتکده را رنج داده ای...

/ 4 نظر / 4 بازدید
مصطفی

وب زیبا و کلاسیکی دارید. شعر هم زیبا بود . به آ شیانه عشق من سر بزن.

محب ولایت

به ذره گر نظر لطف بوتراب كند [گل] به آسمان رود و كار آفتاب كند [گل]

امیر

سلام وبلاگ بسیارزیبایی دارین تبریک میگم. فقط! می ترسم اگه اجازه دادین براتون بنویسم.

آرزو

سلام نوشته هاتون واقعآ قشنگه دلتنگی هاتون و حستون آشناست