آه ه ه

بر می گردم اینجا

ورق می زنم

ورق می زنم

یک سال

سه سال

پنج سال

ده سال

ورق می زنم

 

آه های عمیقی که پشت سر هم از دل خسته بر می آید

آه هایی که یه بغض خیلی سنگین در خودش نهان کرده

نگاه می کنم

 

می خونم

 

چقدر تمام این سالها برای زندگی ام

برای عشق ام

برای لحظه لحظه اش

دست و پا زدم

برای حفظ اش جنگیدم

اما همچنان جای اول ام هستم

یکی وقتی نخواد دنیای عشق تو را نبینه نمی بینه

هر چی خودت و به در و دیوار هم بزنی نمی بینه

هر چی همه ی وجودت را هم براش خرج کنی نمی بینه

اصلا هیچی نمی بینه

 

و هر روز هر روز شکسته تر میشم

خسته تر می شم

 

به خودم نگاه می کنم

از چه ساخته شده ام که همچنان ایستاده ام

تا به الان باید فرو می ریختم

بارها فرو ریختم

اما با دستان خودم به تنهایی دوباره دست خودمو گرفتم و بلندش کردم

گفتم بهش بایست

بمون

بجنگ

اما نمی دونم برای چی

برای کی

تا به کی و کجا

 

.

.

.

.

.

.

.

/ 9 نظر / 14 بازدید
بابا عظیمی

با سلام و عرض ادب و اینکه همیشه برای شما و بردار عزیزم شهرام جان ازخداوند متعال سلامتی و شادمانی را ارزومندم

الهام

سلام مریمی به این فکر کن که اینجا رو داری هر چند کم هر چند از دلتنگی بگی اگه خاطره هامونو ازمون بگیرن چی از ما میمونه دلم برات تنگ شده برای قدیما میبینی قدیما .....

دادشی کولی

کجایی دختر آواز و نگاه و ...

دادشی کولی

بی خبرمان نگذارمان

دادشی کولی

بی خبرمان نگذارمان

دادشی کولی

kojaiiiiiiiiii

دخترکه تنها

وب خوبی داشتی مریسی

صبا

سلام مطالب زیبایی داشتی دوست عزیز به منم سر بزنید دوست دارم نظر شمارو بدونم

صبا

سلام مطالب زیبایی داشتی دوست عزیز به منم سر بزنید دوست دارم نظر شمارو بدونم