چقدر سخت بود

چقدر برایم زجر آور بود

گفتن این حرفها..... برایم رنج بود

انگار قلبم را تکه تکه کردم

بی موقع می روی

بی موقع می آیی

نمی گویی چه برسرم می آید؟؟!!

اما باید می گفتم

من را ببخش

هر چه گفتم برای خودت بود

تو به خاک سپردی همه ی احساسم را

حال آمدی بر گور آنهمه احساس ناب نشسته ای ،  چه می خواهی؟

منتظر چه می مانی؟

هان؟؟!!...

.

.

.

.

 

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهاب

زندگی همه اش رنجهائیست که باید آنها را نگوئیم

هیچ هیچ

[گل]

شهاب

چند ساعت بیشتر به سال تحویل نمونده. در این لحظات بهترین ها را برای شما آرزومندم.

سینا

خاک هم اینروزها عطرآگین است دلت بهاری[گل] عیدت مبارک

مهرزاد رها

[لبخند][قلب]

مینا

نوشته هاتون خیلی با احساسه و گاهی خیلی تلخ و زیبا. اگر می تونستم بنویسم خیلی دوست داشتم اینطوری بنویسم. موفق باشید و قدر این نعمت رو بدونید. اینکه آدم حداقل بتونه حرفایی رو که نمی تونه بگه بنویسه.

هیچ هیچ

سال خوشی رو براتون آرزومندم.[لبخند]