گفتی گندم........ نوشتم گندمزار

گفتی گل......... نوشتم گلزار

گفتی ستاره ........ نوشتم کهکشان

گفتی بیا

شوریده و دیوانه به سویت دویدم

هر کلامت را به توان ابدیت نوشتم

خواندم .. باور کردم

باور کردم که گندم تو یعنی گندم زار

گلت یعنی گلزار

ستاره ات یعنی کهکشان

تو تنها باور، تو تنها یاور ، تو بهترین

تو والاترین، تو مرهم زخمهای شبهای دلتنگی

اما این بار تو بنویس گندمزار

یک دانه گندم هم بنویسی ، کافیست

کمی جایمان عوض می شود!

من به این عوض شدن نیازمندم!!!!!!!!!

/ 54 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داداشي كولي

نازنين مريمی عزيز .... شادی ات هماره باد .... در انجام اپ ديت ها زودتر و کوشاتر باش ... از عشق بگو ...اما عشقی که خودت معنای ان باشی ...بی نياز معشوق و انديشه ای که او دارد ..زيبايی عشق به انجام آن در ذهن و عمل تو ، بی تصور ذره ای عمل و عکس العمل از جانب کعشوق هست ....يادته قانون دهم : پرشکوه ای ، شکوه را خود معنا ببخش ...ياقانون چهارم و پنجم : تشکري نيست از آن چه انجام داده اي که خود خواستي .... و تشکري نيست از من که خود تابيده ام آن گونه که خواسته ام .... بندت را بگشا و وابسته ام نشو که فقط اوازي هستم جاري اما مي تواني دلبسته ام شوي چون دلبسته گي به ناز نرم يادي گرامي...... معنای عشق در حسی هست که تو از هستی داری و دلیلی ندارد دیگری و با دیگران آن احساس ها را داشته باشند.... داداشی فدات ...هماره خوش بو و ابدی چون گل مریم باش

حامدفردين

سلام به آبجی مريم گلم...خوبی مهربون...خيلی زيبا بود..اينا همه از داداشته...جدی اين شعرا از کيه...من خيلی دير پسندم ..مخصوصا تو شعر...ولی خيلی حال می کنم با اين شعرا...حتما به من سر بزن.که به روزم..و حتما در مورد شاعر خوش ذوق و عاشق اين شعرا هم بنويس...خوش باشی و پيروز...يا حق

prometeh2535

... سکوت ، زبان ناگفته فرشته هاست ... سکوت ، سر درخشش آن چشمهاست که هنوز از آن نگاه کهنه مي سوزند ... بعضي کلمات را نبايد خرج کرد ... بعضي چيز ها را نبايد فروخت ... روي بعضي چيزها نبايد قيمت گذاشت ... نبايد .. من همه چيز را فروخته ام ... همه چيز را ... ترسم از اين نيست ... ترسم از زخمهاي دلم نيست ... ترسم از بي چيزي در بازار شلوغي که در آن همه چيز را ارزان مي خرند و مي فروشند نيست ... ترسم انتهايي است که بر آن پاياني متصور نيست ... بر انتهايي که از سوي ديگري مرا به خود مي کشد ... از هجوم دنيايي که صاف ترين لحظات مرا طلب مي کند ... پنهان ترين نگاه وجودم را مي خرد ... بهايش را مي دهد ... و مرا با خود تنها مي گذارد ... ترسم از تسليم شدن است ... تسليم ... تسليم ... ~

prometeh2535

کي ~ ؟ کي ؟ اين درياها آرام مي شوند ... کي من نقش آن جزيره را در آن دورها مي بينم ...کي مي رسد که او که خير الفاصلين است ... کي مي رسد که او که تمام لحظه هاي عالم مال اوست ... کي مي رسد او که مهربان است و هميشه چشمانش اين پايين ما را نگاه مي کند ، آن فاصله ها را که با آن مي توان از تمامي درها گذشت ، از آن در تنگي که مسيح گفته ، از آن گذرگاه عافيت که تنگ است ... نشانم دهد ؟ کي مي شود که نشانم دهد و نترسم ...! نترسم ... نترسم ... از جاي زخمي که هر لحظه سينه ام را ميفشارد ....! و من از قهر او سخت گريزانم ... سخت گريزان ... و ديگر هيچ بهانه ای زيستنم را آسان نميکند .. دلم نمي خواهد براي او ، براي کسي که شبي در انتهاي آن روزهاي سياه که هر لحظه اش هزار شب تاريک بود ، براي کسي که شبي درآن روزها که زشت ترين روزهاي عمرم بود و پر بود از تيره ترين کلام عالم ، پر بود از کينه ....

prometeh2535

، من روزهاي زيادي را با حسرت وغم زيسته ام ... روزهاي زيادي را که حتي يک روزشان هم براي يک زندگي زياد است ... من روزها و شبها با حسرت حتی ذره ای محبت زندگي کرده ام ...اما نه ... زندگي با حسرت زندگي نيست ... تکرار هر روزه مرگ است ... تنفس بيمار مسلولي است که با هر نفسش مرگ را به درون مي کشد ... تنفس بيماري است که هر نفسش تمام زير و بم دستگاه تنفسش را پنجه مي کشد و از درون خفه اش مي کند ... من روزهايي از حق زيستن محروم بوده ام ... آن خوبي که تو مي داني معنايش چيست ... آن خوبي که هنوز هر وقت که چشمانم را ببندم و لبانم را ، به من لبخند مي زند و مثل دخترک کبريت فروش روشن مي کند آن تاريکي ها را که هنوز تاريک تاريک تاريک است

prometeh2535

سلام به مريم و شهرام عزيزم... خوبيد ..؟ پارميدا جون خوبه ؟ ........ من هم خوبم ...هنوز نفسی تو سينه هست که مياد و ميره ... خيلی وقت بود اينجا نيومده بودم .. ~ مهرتان افزون شاد زی... مهر ورزو ...خوش زی....~~~~~~~~~~~~ شايد اين طوفانها هنوز همه چيز را از من نگرفته اند ...... هنوز چيزهايي براي من مانده است ..... نيازمند زمانم ..نيازم تغيير نيست ..نيازم !!! فرا تر از بودن است ... فرا تر از آنچه که مغزم را ضربه ای به تکان در آرود .. و خود را باز بيابم که همانند سالهای گذشته باشم .. سر زنده ..شاد ...ولی دیگر آن دیگری نیستم .. تفکراتم ذهنم را به خود میپیچد .. دلم از آن همه مبهمات و تخیلات به هم میریزد .. ..~~. دیگر زمان برایم ..خوده نياز است ...~

prometeh2535

البته ميدونم که کمی دير شده .. ولی اومدم که روز زن رو به شما تبريک بگم .. صميمانه ترين تبريکات را برای شما دارم .. به اميد روزهايی بهتر ... و شاد ~

شهرزاد

سلام عزيزم .مريم مهربان.خوبی؟ اميدوارم روز های خوبی همراه با عزيزانت داشته باشی.

KM

سلام/ چرا نيستين؟/ مسافرت داره خوش می گذره؟/ يا گرفتار زندگی هستين؟/ هر جا که هستيد شاد و سلامت باشيد/ ک م