گوشه ای از داستان دخترک صحرا

 

گوشه ایست از داستان من.....

قصه دخترک صحرا.. چیزی که در درون منست... فریادها دارد.....

روزها می آیند و شبها میروند. شبها سرک میکشند و روزها پنهان..
دخترک در دل صحرا پی چیزی می گردد.... پی عشقی شاید!
در جستجوی خویشتن سر به سوی آسمان .. مینگرد ستارگان را..
دخترک شب صحرا را بیشتر دوست دارد چون ستارگان مهمانش هستند یا او مهمان ستارگان!
دخترک آسمانش را عاشقانه مینگرد... کودکان آسمان را عاشقانه دوست دارد ... آری کودکان آسمان همگی دریای نورند ... دریای ناب روشنایی...
دخترک با تک تک زاده های آسمان حرفها میزند و دگر بار به ستاره پر نور میرسد که همیشه پر از زیباییست و سکوت.....
نگاهی به ستاره میکند و سلامی ....
ستاره با سو سویش در چشمان دخترک پاسخش میدهد...
دخترک میگوید امشب میخوام برات قصه دخترک صحرا که دلش میخواد دریای نور باشد را تعریف کنم ..
دخترک به سمت کلبه می رود تا کتابش را بیاورد....
دخترک در آغوش صحرا جای میگیرد و کتابش را میگشاید و آغاز میکند
من دخترک گیسو کمند صحرایم... صحرایی از عشق....
صحرای ناز .. صحرایی از گلهای زیبای وحشی...
صحرای رویاهای مستی...صحرای دیدار و قرار
شهره ام دریای پاکیست.....پیشه ام موج غرور .. ساحل آرامشم ... روح زیبای صحراست..دختر ابرو کمان شعر عشقم....پر غرور... جنسم از الماس سبز..جنگل دریای نور....گیسوانم  شاخه های بیکران زندگی... در نگاهم نو ر مهتاب شب بالندگی... پاک پاکم...ناب نابم....... سبز سبزم...
روحی دارم پر از آواز مستی.. میسرایم راز هستی...مینوازم با طنین رنگ آبی.. موج پرشور بهار زندگانی...
دختر زیباکلام سر عشقم... تکسوار این صحرا....کودکانم نغمه شور ونشاط...عاشق دنیای شیرینم.. پر از فرهاد فریادم... کوه را میشکافم...صحرا را مینوازم... ابرها را میسرایم... بارش باران رحمت....می نویسم دفتر این سرنوشت...در جهانی اینچنین بی سرنوشت... درد تنهایی.. پر از رنج و شکست... قلب یغما رفته ام در این دنیای زشت...دختر رنگین کمان شهر عشقم....دختر شیرین و شور.........دختر آواز قوی ام.........دختر دریای دور.....بال و پروازی دگر دارم کنون....سر به راه و رو به رویاهای دور.....تا میان چشمه ای از جنس نور!...

حال خواندی مرا ای ستاره زیبا آسمان آبیم..... خواندی مرا...
جستجو خواهم کرد این صحرای بیکران را در پی عشقی ناب..

/ 27 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منتظر

بابا عظيمی

این جا سایه سار درخت امن عشق است شما هم، هم سایه ام باشید

بابا عظيمی

به خویشتن خویش بازگشتن امیدواری را تجربه کردن و به آینده خیره شدن.. در آستانه نا امیدی دری است که به روی تو باز می شود رویا یی است که با تو آغاز می شود و شعری است که در تو شکوفا می شود، در آستانه زندگی برزخی است - بنام عشق - که بهشت تو را می جوید..

منتظر

کارم ز غمت به جان رسيدست فرياد بر آسمان رسيدست

منتظر

بابا عظيمی

سلام دختر گلم ديشب وبلاگ پرشين ساحل ارامش اپديت شد تا انشالله روز ۲۷ - ابان سايت اپديت بشه . پس اگه وقت داشتی يه سری به وبلاگ پرشين ساحل ارامش بزن www.sahelearamesh.persianblog.ir

سئوگی دوواری

عزیـــز من ای مهربانترین جامه بلند شبانم: شنیده ای که به صحرائی شبی شبانی از سرما کنار شعله خردی پناه برد ودر میان جامه اش اتش گرفت؟ شنیده ای!

منتظر

منتظر

قاصدك

دخترك صحرا وجود دختريست زيبا سرشت كه گنگي زميني را در ذهن ميبافد ..دخترك صحرا وجود دختريست آرزو مدار كه زندگي را در پي خيالات بهشتي ميپروراند . دخترك صحرا وجود دختريست آرماني كه جستجوي عشق را در همه موجودات ميبيند ....دخترك صحرا زاييده ذهنيست كه به دنبال نهايت بيتابي ميكند .........دخترك زيبا بنويس و زيبا بخند كه زندگي ارزوي ديرينه عشق بازي خداوند است ...فدات قاصدك