می خواهم ببارم

 

سلام مهربان هایم.....

شما مهربونی که می آیی وبا نگاه زیبایت  نوشته های تنهایی من  را نوازش می کنی ...

نگاه زیبایت را می بوسم....

اگر نوشته ای در خلوتکده من می یابی گاهی  از بزرگان و اساتید است ... بدان که آن نوشته در آن روز حرف تنهایی من است.... گاه حرف تنهایی من در اشعار و نوشته های بزرگان است ولی در آن زمان که می خوانمش من میشود..... وگاهی دلنوشته های خودم است که روحم آن را می خواهد تا بنوشد تا سیراب شود آن گاه که درخلوتکده من در مقابل چشمان زیبای شما نقش می بندد.....مریم است .... او را بخوان

امروز می خواهم ببارم

اما.......

چرا نمی بارم.... هر چه میگردم واژه ای پیدا کنم که مرا رها کند کمتر می یابم

چرا اینقدر واژه هایم طعم کهنگی دارند...چقدر به متنهای اساطیری شبیه شده ام

چقدر به هذیان...

چقدر به نقطه های معلق گیج

در میان واژه گان سر درگمم

می خواهم تهی شوم

چرا در سر در گمی ام را در تن واژه ها ..

توان تهی کردنم نیست

چرا اضطرابم را در حنجره اشکها فریاد نداده ام

چرا نمی بارم..........

چرا اینقدر زود حصارها همهمه ام را کور کرده اند؟

چرا واژه هایم در تن پایان خزیده اند.........

من برای نوشتن.... برای گریستن تشنه ام

من برای دریا بودن و مثل حقیقت آبی بودن دلتنگم

مرا چه می شود؟؟؟

مرا چه می شود...................

 

/ 55 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه

سلام مريم خانوم وبلاگ قشنگی داری و هم چنین بازدید کنندگان زیادی . این واقعا عالیه و امیدوارم هر روز موفق تر از دیروز باشی خانوم گلم

محسن

مريم خانوم من قصد ناراحت کردن شما رو نداشتم ولی تو ميدونی که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است پس ببين چه زجری ميکشه اونيکه انسان وپر از احساس

محسن

من نه تنها وبلاگ شما بلکه هيچ شخصيتی رو هم زير سوال نبردم بلکه رو حرفم هستم که ادما اونجوری که ما ازشون تو وجودمون احساسشون ميکنيم نيستند هرگز *********** شادی های کوچیک و غم های کوچیک همش ارزونی ادمای کوچیک خوش به حال اونا که نشون ندارند یه ستاره تو اسمون ندارند تو دلم اونقدر غصه خوابیده که خیال خیلی ها قد نمیده غم من غم بی غمی ادماست ادمای کوچیک قد کشیده

محسن

باز هم عذر خواهی ميکنم من هيچ قصد و قرضی نداشتم و ندارم ادما همه مثل هم هستند همه همه اما اون چيزی که اونا رو از هم متمايز ميکنه افکاره اونهاست

باران پاييزی

سلام نوشتت قشنگه ولی عزيزم وقتی می خواهی ببار تا خدای نکرده ابرهای دلت زياد نشن و وجودت از اين ابرا لبريز نشه و خدايی نکرده از عالم وآدم شاکی نشی

پريسا در دريای خوشبختی

گفتمش کز درد عشقت غم ندارم در جهان گفت هر عاشق که دردي دارد او را غم مباد (محتشم کاشانی) ـــــــــــــــــــــــــ مريم عزيزم.........اميدوارم که هيچ وقتتتتتتتتتتتت درگير چراها نباشی...هيچ وقت... و فکر اينکه کامنت های من باعث شده ذره ای مکدر بشی منو ناراحت کرده. از شما معذرت می خوام و سعی می کنم بيشتر رعايت کنم.....

محسن

موفق باشی ودر ره رسيدن به ارزوها پيشتاز ممنونم ازت بابا تو ديگه چه دل بزرگی داری به خدا خيلی خوبه که دل ادم مثل يه دريا باشه تا قطره های کوچيک توش جا بشن

ايليا گروسی

سلام . اومدم همونطور که گفتی. من هم هر وقت نمی تونم ببارم اين چند خط رو می خونم . براتون می نويسم شايد به درد شما هم بخوره. دفتری گشوده و انديشه بسته ای که هر دم در خيال هرمی در دور دست تصعيد می شود. و دستی که در نبود عشق ديرک گنبد شکسته تعقل شده است با اینهمه دير نپايد بکارتت کاغذ !! برادر کوچک شما ايليا.

فرزند آسمان

امشب دوباره بغضم به گلو گیر میکند غم شامم است و وجود مرا سیر میکند باز آمده میان دو چشمم خیال تو امواج این خیال دلم را پیر میکند زجری که تو کشیده ای در غربت خدا امشب به پرده چشم من تصویر میکند حکمت ز اوست که میشوی دور از دلم هنوز یا چرخ روزگار که چنین تدبیرمیکند؟ روحم نشسته باز رو به دریای بی کسی اشکم به ساحلش دلم را تطهیر میکند در حال و هوای میان باران نشسته ام باران چقدر در باریدنش تعجیل میکند امشب محمد با دل بارانیش نشست او را خدای اشک چه زمین گیر میکند تا آفتاب صبح نشود رنگین کمان برون گویی که رنگین کمان هم تاخیر میکند

زینب بیگی

دوست بزرگوارم سلام مدتها بود که هیچ حرفی به دلم نمی نشست. همه’ متنها و نوشته ها را تلاعب الفاظ میدیدم. اما امروز بعد از مدتها حرفهای تو بر گوش دلم خوش نشست. در نوشته های شما روحی جاریست که گاه به خاطر درک آن صفحه ها مینویسم ونمی یابم. احساس میکنم که عهد شما در ذهن من دیرینه است و آشنای دور ذهن منید . دست شما درد نکنه