تنها تر از همیشه

 

 

از میان انبوه آدم و کو چه و ترانه ... تنها به وصله پینه کردن روزگار مشغولم. در ادامه خوابهای ندیده .... دیدن عکسهای رنگ و رو رفته کودکی.. خواندن نامه های قدیمی.. دوباره تکه تکه دیروزهای کوچک.. کنار فریادهای تقویم بدون برگ!! صبحی دیگر .. بی اعتنا به های و هوی پشت سر .. همراه با سنگهای تشنه رودخانه... می رسم به این ترانه :

آب از سرم گذشت !!!

در سرزمین شیاطینی که

تنها دل به خاک داده بودم........

/ 32 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منتظر

سلام مريم جان شعرهات مثل هميشه زيباست بازم بهم سر بزن اگه بشه امروز يا فردا آپديت می شم

هورا

من تازه متولد شدم خوشحال ميشم يهم سر بزنيد!!! شايد حداقل ارزش يک بار ديدن رو داشته باشه... بالاخره تازه کاريم و...

هورا

من تازه متولد شدم خوشحال ميشم يهم سر بزنيد!!! شايد حداقل ارزش يک بار ديدن رو داشته باشه... بالاخره تازه کاريم و...

منتظر

دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به ميهمانی گل های باغ می آورد وگيسوان بلندش را - به بادها می داد و دست های سپيدش را - به آب می بخشيد

منتظر

دلم برای آسی تنگ است آه آن دونرگس جادو را به عمق آبی دريای واژگون می دوخت و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

منتظر

اصلاح می شود: دلم برای کسی تنگ است که آن دو نرگس جادو را به عمق آبی دريای واژگون می دوخت و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

منتظر

دلم برای کسی تنگ است که همچو کودك معصومی دلش برای دلم می سوخت و مهربانی خود را - نثار من می کرد

منتظر

به قول اخوان -نا سپاسی نکنم منم من سنگ تيپا خورده رنجور منم من دشنام پست آفرينش نغمه ناجور نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بی رنگم بيا بگشای در بگشای دلتنگم.