دردلم با خدا

دخترک سر بر روی زانو خدا نهاد و بارید
خدا دخترک را نوازش میکرد و اشکهای غصه را  از گونه های دخترک پاک میکرد..
دخترک با چشمان عاشقش به چشمان خدا نگریست..
خدا پرسید چیه نازنینم...
دخترک گفت.. آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدا گفت صبر داشته  باش گلکم....
دخترک گفت تا کی.....................
خدا گفت من که همراهتم از چه نگرانی
دخترک گفت دلم....دلم خدایا
خدا گفت دلت چی؟؟
دیگر دلم طاق ندارد.. آخر چرا؟؟؟
خدا سکوت کرد......
دخترک را نوازش کرد و بوسید..
دخترک گفت خدایا همیشه نوازشهایت و بوسه هایت مراوادار میکند که دوباره ادامه دهم....
خدا دوباره دخترک را بوسید تا او بداند که همیشه همراهش هست
دخترک گفت ولی خدایا ...........
خدا انگشت بر دهان دخترک گذاشت گفت هیس.....
دخترک دگر بار سکوت کرد و اینبار غمگین تر از همیشه
بوسه های خدا هم دگر دخترک را آرام نمیکرد..............
دخترک غمگین بود.....
بی آنکه بخواهد می بارید...
می بارید
می بارید.....

/ 25 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بابا عظيمی

بابايی بخششيد .........ببخشيد که دو تا ش گذاشتم!

بابا عظيمی

اين شعری که اينجا نوشتی اينقدر منو ياد خاطراتم می اندازه که نمی تونم صفحه کامنتات رو ببندم......

منتظر

داداشی ی کولی / یه احساس تازه

۱-چی می گی عزيز ... ازچه ناراحت شوم ؟ دنيای کولی دنيای خودخواهی ها و کوچک انگاری ها نيست ... دنيای کولی حصار ندارد و در ان همه همان قدر عزيزند که باد و باران عزيزند .....که خورشيد که اتش زيباست ... نازنين ام من برای اواز خواندن هستم .. برای هم راهی ... در هنگامه های شقاوت و دروغ ... در هجمه ی خيانت و فريب و خودخواهی فضا را برای جولان فريب کاران باز می گذارم .. تا روزگار انان را رسوا نمايد ... می بينم اين جا نيز فريب جولان می دهد و خودخواهان و طعنه زنان بيمار الوده اند ... مريم ناز قصه های پاک دست به پيرايش بزن ... الوده گی در اطراف ات ديده می شود ... مراقب باش و از اين شلوغ بازی ها دوری کن ... ارامش ات را خواهانم ...دوست مشترک مان - پروانه - داستان زيبايی نوشته است ... تقريبا نشان از تلاش چند ساله در داستان نويسی دارد .. اين همان گونه نگارش بود که من برای ات توصيه می کردم

داداشی ی کولی / یه احساس تازه

۲- هماره قدم ات را گل افشان می کنم ...در اين مدت اهسته امده بودم و خوانده بودم ات ... باور کن . اگر کامنت نمی گذاشتم به همان دلايلی بود که گفتم - و متاسفانه هنوز هم ادامه دارد ...تلاش در داستان نويسی به هم راه اموزش های لازمه ی اين کار و مطالعه ی داستان های خوب حتما تو را نيز بر قله های داستان نويسی خواهد نشاند ... دخترک خوب من ... نازنينی و برای ام هماره و پر از شادی و سپيدی ی گل مريم ... داداشی اگر برای ات ادرس نگذاشته بود اما دل اش را گذاشته بود ... ادرس ات را نيز بنوبس ... بگذار همه بدانند مريم سپيد نازهای من چه کسی است و چه صفايی دارد ... به شهرام ناز سلام من را برسان

بابا عظيمی

(۱)مريم جان دختر نازنينم .. ميبينم كه دست به قلم بعضي از دوستان بسيار زيباست تا انجائيكه بجاي دست به قلم جاي سايت ايران قلم شهرام عزيز را هم ميتوانند داشته باشند واقعا چطور ميشود كه كساني كه اگر به ارشيو شان بروي مشاهده ميكني با همه ادعا ها حتي ۲ يا ۳ كامنت روزانه هم نداشتند و اين بنده حقير انقدر تبليغ انها را در سايت و وبلاگ پرشين ساحل ارامش نمودم كه حالا با داشتن چند كامنت بيشتر روزانه فكر ميكنند به كجاها رسيده اند .البته بنظر من تعداد كامنت هاي زياد مطرح نيست بلكه كيفيت كار مهم است نه كميت ولي خود را علامه دهر معرفي كردن هم حتما عالمي دارد دوستي ميگفت مائده انشالله بعد از فوق ليسانس با اين استعدادي كه دارد دكتر ميشود ولي خيلي ها با داشتن يك ديپلم يا فوق ديپلم ويا ليسانس خود را دكتر جا ميزنند و اين دختر شما چقدر صبور است كه ارام و ساكت نظاره گر نمايشنامه ها و سناريوهاي تخيلي انهاست ..مريم جان دخترم در اين دنيا مجازي خيلي ها شايد همديگر را از نزديك هم نديده باشند ولي بنده بسيار خوشحالم كه همراه با خانواده ام افتخار دوستي حضوري با خانواده شمارا داشته ايم و حتما هم بيشتر خواهيم داشت

بابا عظيمی

(۲) دخترم از ۶ کامنتی که در زير ميبينی من ۳ تای ان را نوشته ام و اوج حسادت ببين تا ناکجا اباد ميرود!!! واقعا اگر علم و دانششان انقدر بالا رفته ميتوانند يا در سايت ساحل ارامش و يا همين جا بنويسند که اين شعر یا نوشته باباعظيمی در فلان نقطه باید اصلاح شود .نه اينکه بيايند بجای من و با ادرس من خود نمايی نمايند..ايا اين شخص قصدش احترام گذاشتن بوده.؟؟ حتما ميگويد خوبه بی احترامی نکردم وگرنه!! و من ميگويم ای عزيز بی خيال ما باش و بقول يک شعر ماشينی البته پشت وانت ی که ميگه: لوطی تو برو لقمه خود گاز بزن کم پشت سر خلق خدا ساز بزن ....... دخترم بخدای بزرگ سوگند اگر نبود در خواستهای دوستان مخصوصا شهرام عزيزم .اصلا مايل نبودم مجددا سايت را اپديت نمايم ولی چکنم با عزيزانم؟ اگر راه دوری نرويم در بسياری از وبلاگها حتی اسمی از شما عزيز هم نبود و با شما در ارتباط نبودن تا جايی که وقتی من خودم شاهدم که تو دختر گلم زحمت ميکشيدی ميرفتی انها را دعوت کنی برای جشن تولد من اونها تورا با هم اسمی های تو عوضی ميگرف

بابا عظيمی

( ۳ ) اجازه بده برای حسن ختام مطلبی بنويسم..روزی ابن سينا با کوله باری از کتاب سوار بر خرش از کوره راهی ميگذشت ..دزدان به اون حمله کردن تا اموال ای که همراهش هست را به یغما ببرند و ابن سينا ميگفت هرچه ميخواهيد ببريد اما خرجين من را نبريد . پرسيدن مگر چه هست در ان : و ابن سينا گفت مغز من..افکار من..تجربه من..و اينده من .ووقتی دزدان خرجين را ديدن مشاهده کردن چندين کتاب دران بيش نيست و انها ( دزدان) تمام انها را سوزاندن و گفتن عقل و فکرو تجربه بايد در مغز باشد و نه در خرجين ..که ادامه اين داستان ميخورد به شهر کتاب و ادعاها بگذريم...يک حاشيه هم يادم رفت که سو تفاهم نشه من منظور خاصی با کسی نداشتم و فقط منظورم به فردی هست که جای من کامنت گذاشته و مورد دوم تو عزيز دختر خوبم که همراه با چند نفر ديگر از دوستان زمانی که خيلی ها وبلاگ نداشتن تو ۲ وبلاگ داشتی با خوانندگان خوب و مخصوص خودت که احتياجی به تبليغ و معرفی کردنت نبود....شاد باشی عزيز دلم..يادت باشد به شهرام بردار خوبم بگو با من يک تماس بگيرد

بابا عظيمی

(۴)داشتم برمی گشتم سمت خانه چند تا شعر پشت کامیون و وانت و تریلی و ... ديدم.. جالب بود خيلی خوشم امد گفتم برای مريم عزيزم هم بنويسم..اينجور نگاه نكن پنچر ميشم...از عشق تو ليلی.............رفتم زير تريلی.. سرعت كه نشد مردي !!! عشقست كه برگردي !!! __________________......دنبالم نيا اسير ميشی.....بوق نزن راننده خوابه ....یک دل و این همه ارزو...تنهایی از گدایی عشق بهتر است....