.....

مدتهاست که نمی تونم بنویسم

پرم از حرف

از یه احساس عجیب!!

اما هیچ واژه ای بیانگرش نیست که نیست

چقدر این کلمات بیچاره هماننده پرنده های کوچک به دور سرم می چرخ اند اما هر چه تلاش میکنند کنار هم قرار  بگیرند بلکه معنایی پیدا کنند نمی شود ... هیچ کدام نمی توانند جایگاهشان را پیدا کنند...

بیچاره کلمه ها.... چقدر دلم برایشان می سوزد هر چه سعی می کنند که بیان کنند آنچه درون من است اما نمی توانند و در آخر سر پریشان و افسرده می نشینند گوشه ای و دست زیر چانه می زنند همچنان در بهت گم شدن شان مرا نظاره می کنند ....

هر چه به شان می گویم بیخیال شوید ..... نمی شوند و به یکباره بغض می کنند و قطره قطره از چشمانم سرازیر می شوند و می گویند شاید اینگونه حداقل کمی فقط کمی از آنچه که می خواهیم بیانت کنیم در سکوت ات فریاد شود.... شاید!!!!

.

.

.

.

شاید!!!

 

 

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سينا

و گاهی اشک تنها مرهم است

ماریا

یه زمانهایی سکوت یه انتخاب نیست بیشتر یه اجبار هست تنها چاره برای کمتر رنج بردن و اذیت شدن است به هرحال خوانده نشدن خیلی بهتر از بد خوانده شدن است

شهاب

نوشتن سخت است اما یک داروست برای تسکین دردهای انسان. هنوز هم این سئوال برایم مطرح است که واقعا انسان چه قدر شبیه نوشته هایش است.

هیچ هیچ

سلام بانو

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی"شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی والفرقان" و آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما در تمامی مراحل زندگانی ،و قبولي طاعات و عبادت شما در اين ماه پربركت و پرفضيلت از درگاه پروردگار حق.. باستحضار حضرت عالی میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان. .."..دربهاي رحمت پروردگار بسوي مومنان گشوده شد ."...بروز شده است ..خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات ارزشمند خود را مرقوم فرمائید ، مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...سراپاي درد و محتاج درمان.. ..چرا از طبيب و دوا مي گريزي ...خدا خواست تا كه هدايت نمائيد ...چرا آخر از اين سرا مي گريزي ...قلب تو روشن تر از آیینه است ...شوق و شور عشق خدا در سینه تواست....بيا اي تشنه رحمت و بخشش ....شفاي تو در بارگاه خداست ......التماس دعا و خدا نگهدارتان [گل]

سينا

کاش مینوشتی کاش خوب باشه حالت[گل]

مینا*هدهد*

سلام مریم جان خوشحالم که دیدم شما رو وبلاگتان هم مثل حرف های تنهایی عالیه دلم براتون تنگ شده بود[قلب][قلب][گل] با اجازتون من لینک میکنم منتظر حضورتان هستم[لبخند][گل] ادرس وبلاگم http://hodhod1983.blogfa.com

سعیده ن

تو بنویس حتی اگر مجبور باشی به همون " شاید" دل خوش کنی ...نمیشه ننوشت مریم جان ...آخرش می شه یک چیزی که راه گلوتو بسته انگار که داری خفه میشی ...واسه من که اینجوریه بنویس مریم جان امشب خیلی با آهنگت حال کردم....ممنون

ماریا

منتظرم برگردی سرحال و سالم.....[گل]